بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «محمدعلی بهمنی غزل» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

شعر سلسله زلف / محمدعلی رستمی

  • نیلوبلاگ

    دل سلسله زلف ترا نیک پسندیدآشوب مکن دست مزن سلسله ها راگفتی غزلی به من یا دلکش و دیدمازشش جهت این هلهله ها غلغله ها راتاشعر دلت ساخته گردد چو یکی فرشباید که گره می زده ای حوصله ها راتو درد سرودی و دلم شعر لقب دادبی درد چه فهمد دگر این مرحله ها راپرزخم ترینم تو بدان لطف سرایشبهبود نما اندکی از آبله ها رادانیم ترابغض گلوگیر شد ارنهیک آه تو نابود کند حرمله ها راهرجا که غزل خواندم و یا شعر سرودمدیدیم کف و لبخند ز مردم صله ها رااز : محمد علی رستمی(وصال) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شعر هر شب /محمدعلی بهمنی

  • نیلوبلاگ

    تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شببدینسان خواب ها را با تو زیبا میکنم هر شبتبی این کاه را چون کوه سنگین میکند، آنگاهچه آتش ها که در این کوه برپا میکنم هر شبتماشاییست پیچ و تاب آتش، آه خوشا بر منکه پیچ و تاب آتش را تماشا میکنم هر شبمرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جاناچگونه با جنون خود مدارا میکنم هر شبچنان دستم تهی گردیده از گرمای دست توکه این یخ کرده را از بی کسی،ها میکنم هرشبتمام سایه ها را می کشم در روزن مهتابحضورم را زچشم شهر حاشا میکنم هر شبدلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنهاچه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شبکجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی!که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب#محمدعلى_بهمنی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • غزل آزادی / یدالله گودرزی

  • نیلوبلاگ

    غزل_آزادیچاره ی درد بشر در هر زمان شادی ستچهره ی غمگینِ من محتاجِ ازادی ستدر رهایی، سروها بی ترس می رویندهر کجا آزادی آمد، غرق آبادی استبنده ی انسان مشو، آزاد باش انسان!این سخن یک هدیه ی نابِ خدادادی استای جهان! فریاد کن شعر رهایی راگرچه براین دستها زنجیر ِ فولادی استغیر ِ آزادی که در من بال می گیردبودنم معمولی و رفتارِ من عادی استبا سراپای وجودم می زنم فریادچاره ی درد بشر درهر زمان شادی است#دکتر_یدالله_گودرزی #شاعران_معاصر بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شعر دنیا / محمدعلی رستمی

  • نیلوبلاگ

    نمی دانم چرا دیگر من از دنیا نمی ترسمگمانم رو شده دستش از این زیبا نمی ترسمحقیقت می برد آیا و یا غرق مجازم منکه از افکار هول انگیزِ بی پروا نمی ترسمدر اینجا بس که رنجیدم فرو رفتم به تنهایینه از نوکر...

    ادامه مطلب
  • چند هایکو(واره) / محمدعلی رضاپور

  • نیلوبلاگ

    چند هایکو(واره) با پردازشی که گاهی از قواعد اصیل هایکو،بیرون می زند:1- با مضمون و شیوه ی پردازش هایکو(واره) اما در قالب شعری سروش:برکه، آرام؛ رام، بادِ خزان/نقش ها، بی نگاهِ رهگذران/شاعری در شبی….//و ...

    ادامه مطلب
  • شعر نو نیمایی به زبان انگلیسی توسط محمدعلی رضاپور

  • نیلوبلاگ

    شعرعروضی فارسی-انگلیسی,، 21 ساله شد.(از آذر ماه سال 1377 تا حال، نخستین های عروض انگلیسی, را در چهار شاخه به وجود آورده ایم و امیدواریم با حمایت فرهیختگان بتوانیم روح شعرموزون فارسی را به ادبیات انگلیسی,...

    ادامه مطلب
  • محمدعلی رستمی / خیال خام وصالت

  • نیلوبلاگ

    برون نمی رود از دل خیال خام وصالتاگر چه رفته وصالت ولی خوشم به خیالتشبیه معجزه هستی پر از سوال و معماهنوز مانده به ذهنم جواب خیل سوالتبه پشت شهر تو مانده نزاع ماهی و دریادرون شهر تو یک کس نمی رسد به...

    ادامه مطلب
  • صالح دُروند / هر تارِ موی تو غزلی عاشقانه است

  • نیلوبلاگ

    موی تو لشگری xadست برای ستمگریت پیداست موی مشکی xadات از زیر روسریت محصول قرن چندم هجریxad ست قامتت شاعر شده xadست رودکی از لهجهxad ی دریت می xadداد طعمِ چند تمشکِ رسیده را لبxad هام در برابرِ انگورِ عس...

    ادامه مطلب
  • سیمین بهبهانی / بانوی غزل شعر معاصر

  • نیلوبلاگ

    سیمین خلیلی معروف به سیمین بهبهانی فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) است. حاج میرزا حسین حاج میرزاخلیل مشهور به میرزا حسین خلیلی تهرانی که از رهبران مشروطه بود، عموی پدر او و علامه ملاعلی رازی خلیلی تهرانی پدربزرگ اوست. پدرش عباس خلیلی (۱۲۷۲ نجف - ۱۳۵۰ تهران) به دو زبان فارسی و عربی شعر میگفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را ب...

    ادامه مطلب
  • کاظم بهمنی : تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا

  • نیلوبلاگ

    کاظم بهمنی :تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستابی فروغم کرده سنگ بچه های روستاریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشتکوچ کردم از وطن، تنها برای روستاآمدم خوش خط شود تکلیف شبها،آمدمنور یک فانوس باشم پیش پای روستایاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتندپیکرم را بوسه می زد کدخدای روستاحال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیمقدر یک ارزن نمی ارزم برای روستاکاش یک تابوت بودم کاش آن نجار پیر راهیم می کرد قبرستان به جای روستاقحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته استبد نگاهم می کند دیزی سرای روستامن که خواهم سوخت حرفی نیست اما کدخداتیر سیمانی نخواهد شد عصای روستا ...

    ادامه مطلب
  • میرزاده عشقی : غزل «دزد پاتختی»

  • نیلوبلاگ

    میرزاده عشقی : غزل «دزد پاتختی»هزار بار مرا مرگ به از این سختی استبرای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی استگذشت عمر به جان کندن، ای خدا مُردمزدست این همه جان کندن، این چه جانسختی استرسید جان به لبم، هر چه دست و پا کردمبرون نشد، دگر این منتهای بدبختی استرجال ما همه دزدند و دزد، بدنام استکه دزد گردنه، بدنامِ دزد پاتختی استرجال صالح ما، این رجال خنثای اندکه از رجال دگر، امتیازشان لختی استزنان کشور ما زندهاند و در کفن اندکه این اصولِ سیه بختی، از سیه رختی استبمیر «عشقی» ار آسایش آرزو داریکه هر که مُرد شد آسوده، زنده در سختی است. ...

    ادامه مطلب
  • حنظله ربانی / غزل " مریم "

  • نیلوبلاگ

    غزل " مریم "بگو چگونه دل از من بریده ای مریمبه روی هر غزلم خط کشیده ای مریمدلم به راه جوابت نشسته اما توهنوز هم گل خود را نچیده ای مریمچه می شد آه ! بیایی ، بگویی ام ناگاهکه با دلم به تفاهم رسیده ای مریم* مگر رقم بزنم با تو باز نیماواردوباره " قصه ی رنگ پریده " ای مریمتو روسپید ترین واژه ی شب شعریکه آسمان غزل را سپیده ای مریمبیا صدای رسای سروده هایم باشبیا ، نگو که دل از من بریده ای مریمــــــــــ...

    ادامه مطلب
  • غزل آرامش / باز امشب اسير يک بغضم

  • نیلوبلاگ

    باز امشب اسير يک بغضمحرفها در سكوت زندانيستباز شب در رداى تيره ى خودحامل اشكهاى پنهانيستمى نويسم به رنگ خونِ دلمشعرهايم ضعيف و بيجان نيستسخت معتاِد اين قلم شده امترك اين اعتياد آسان نيست!يک سكوت عميق مى طلبمغرق باشم درون باور خويشتا برون سازم از تنم شايدجامه ى پاره پاره ى تشويشگرچه خون مى دود به چهره ى منبودنم سخت، رنگ مى بازدقصد من سازش است اما حيفدل من با سكون نمى سازد!درد را طرح شعر مى بينمآه ر...

    ادامه مطلب
  • غزل_آرامش / تنم تب تو كه دارد دلم فروزان است...

  • نیلوبلاگ

    تنم تب تو كه دارد دلم فروزان است...و واژه هاى وصال تو نورباران استبه بارگاِه بيانم تو حكم مى رانىوزير وقت،وفادار و تحت فرمان استسراى سبز سكوتم ترانه مى پوشدنسيِم نرِم نگاِه تو تا گل افشان استغروب غفلت غمناكمان اگر برسدفضاى فاصله ها فجِر نوِر ايمان استرداى رقص رهايى مناسب من نيستكه كنج كلبه ى غم، روحِ عشق،رقصان است!منم مسافر مست مسير معرفتت...بگو ميان دل اين غزل چه پنهان است؟؟؟غزل_آرامش ...

    ادامه مطلب
  • گلچین بهترین غزل های استاد شهریار

  • نیلوبلاگ

    عشق من با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو نداردبا لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد از عشق من به هر سو در شهر گفتگوئی استمن عاشق تو هستم این گفتگو ندارد دارد متاع عفت از چار سو خریداربازار خودفروشی این چار سو ندارد جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویمرو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد گر آرزوی وصلش پیرم کن...

    ادامه مطلب
  • غزلی بسیار زیبا از استاد شهریار / گلچین گل

  • نیلوبلاگ

    برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر ...

    ادامه مطلب
  • غزلی زیبا از صائب تبریزی

  • نیلوبلاگ

    دانستهام غرور خریدار خویش را خود همچو زلف میشکنم کار خویش را هر گوهری که راحت بیقیمتی شناخت شد آب سرد، گرمی بازار خویش را در زیر بار منت پرتو نمیرویم دانستهایم قدر شب تار خویش را زندان بود به مردم بیدار، مهد خاک در خواب کن دو دیدهٔ بیدار خویش را هر دم چو تاک بار درختی نمیشویم چو سرو بستهایم به دل بار خویش را از بینش بلند، به پستی رهاندهایم صائب ز سیل حادثه دیوار خویش را صائب تبریزی ____مطالب مرتبط : ____ :: گلچین اشعار صائب تبریزی ...

    ادامه مطلب
  • از غزلیات مشهور و معروف عطار نیشابوری

  • نیلوبلاگ

    برقع از ماه برانداز امشب ابرش حسن برون تاز امشب دیده بر راه نهادم همه روز تا درآیی تو به اعزاز امشب من و تو هر دو تمامیم بهم هیچکس را مده آواز امشب کارم انجام نگیرد که چو دوش سرکشی میکنی آغاز امشب گرچه کار تو همه پردهدری است پرده زین کار مکن باز امشب تو چو شمعی و جهان از تو چو روز من چو پروانهٔ جانباز امشب همچو پروانه به پای افتادم سر ازین بیش میفراز امشب عمر من بیش شبی نیست چو شمع عمر شد، چند کنی ناز امشب بودهام بی تو بهصد سوز امروز چکنی کشتن من ساز امشب مرغ دل در قفس سینه ز شوق میکند قصد به پرواز امشب دانه از مرغ دل...

    ادامه مطلب
  • محمدعلی بهمنی / شعر دریا

  • نیلوبلاگ

    دریا صدا که می زندم وقت کار نیست دیگر مرا به مشغله ای اختیار نیست پر می کشم به جانب هم بغضِ هر شبم آیینه ای که هیچ زمانش غبار نیست دریا و من چقدر شبیه ایم گرچه باز من سخت بی قرارم و او بی قرار نیست با او چه خوب می شود از حال خویش گفت دریا که از اهالی این روزگار نیست امشب ولی هوای جنون موج می زند دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست ای کاش از تو هیچ نمی گفتم اش ببین دریا هم این چنین که منم بردبار نیست محمدعلی بهمنی...

    ادامه مطلب