بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «مولوی کرد» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

زین سپس با دگران عشق و صفا خواهم کرد

  • نیلوبلاگ

    زین سپس با دگران عشق و صفا خواهم کردهمچو تو یکسره من ترک وفا خواهم کردزین سپس جای وفا چون تو جفا خواهم کردترک سجاده و تسبیح و ردا خواهم کردگذر از کوی تو چون باد صبا خواهم کردهرگز این گوش من از تو سخ...

    ادامه مطلب
  • لیلا کردبچه /سنگ شده ام

  • نیلوبلاگ

    لیلا کردبچه :سنگ شده امو برای تراشیدنِ شاعری از سنگ هممردِ میدان نیستیسنگ شدهامو کلاغها هر بلایی که خواستند، تکهتکه بر سرم بیاورنداگر قلب این مجسمه یکبارِ دیگر بتپد....

    ادامه مطلب
  • کمالالدین اسماعیل / ای مرا کرده مشوّش زلفت

  • نیلوبلاگ

    ای مرا کرده, مشوّش, زلفت,وی ز گل ساخته مفرش زلفت, تا که در خسته دل ما پیوستنیست خالی ز کشاکش زلفت, شد ز بیماری چشمت آگاههست از آن روی بر آتش زلفت, روز خوش را دل من شب خوش کردتا که او راست شب خوش زلفت, نور خو...

    ادامه مطلب
  • قربان ولیی / اعجـــــاب آوری ، به تو باید نگاه کرد

  • نیلوبلاگ

    قربان, ولیی, : اعجـــــاب آوری, ، به تو باید, نگاه, کرد از هوش می بری ، به تو باید, نگاه, کرد این چشمها برای تماشای تو کم است با چشمِ دیگری به تـــو ب...

    ادامه مطلب
  • استاد شهریار : برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردم

  • نیلوبلاگ

    استاد شهریار :برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردمحیف از آن عمر که در پای تو من سر کردمعهد و پیمان تو با ما و وفا با دگرانساده دل من که قسم های تو باور کردمبه خدا کافر اگر بود به رحم آمده بودزان همه ناله که من پیش تو کافر کردمتو شدی همسر اغیارو من از یار و دیارگشتم آواره و ترک سرو همسر کردمزیر سر بالش دیباست تو را کی دانیکه من از خار و خس بادیه بستر کردمدر و دیوار به حال دل من زار گریستهر کجا ناله ی ناکامی خود سر کردمدر غمت داغ پدردیدم وچون در یتیماشکریزان هوس دامن مادر کردماشک ازآویزه ی گوش تو حکایت می کردپند ازاین گوش پذیرفتم ازآن درکردمپس از این گوش فلک نشنود افغان کسیکه من این گوش ز فریادو فغان کر کردمای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به دردیده را حلقه صفت دوخته بر در کردمشهریارا به جفا کرد چو...

    ادامه مطلب
  • وحشی بافقی : تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط

  • نیلوبلاگ

    وحشی بافقی : تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلطباختم جان در هوای او غلط کردم، غلطعمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبثساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلطدل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطاسوختم خود را برای او غلط کردم ، غلطاینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بدجان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلطهمچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف ، حیفخو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط...وحشی بافقی ...

    ادامه مطلب
  • بابا طاهر همدانی : ندونم لوت و عریانم که کرده

  • نیلوبلاگ

    بابا طاهر همدانی : ندونم لوت و عریانم که کردهخودم جلاد و بیجونم که کردهبده خنجر که تا سینه کنم چاکببینم عشق بر جونم چه کرد&#...

    ادامه مطلب
  • عماد خراسانی :من که بودم؟ یا چه بودم؟ یا چه هستم؟ یا چه کردم؟

  • نیلوبلاگ

    عماد خراسانی : اشکها آهسته ملغزند بر رخسار زردم آرزو دارم روم جایی که دیگر بر نگردم شاه مرغان چمن بودم ولی چون بوم بیدل ناله ای گر داشتم در گوشه ی ویرانه کردم روز وشبها رهسپر گشتند و افزودند دائم شامها داغی به داغم روزها دردی به دردم عهد کردم این پریشانی دگر با کس نگویم گفت آخر با تو دردم اشک گرم و آه سردم میروی و میروم پیمانه گیرم تا ندانم من که بودم؟">بودم؟ یا چه بودم؟ یا چه هستم؟ یا چه کردم؟ عماد خراسانی ...

    ادامه مطلب
  • فریدون مشیری : من سکوت خویش را گم کرده ام

  • نیلوبلاگ

    فریدون مشیری : من سکوت خویش را گم کرده املاجرم در این هیاهو گم شدممن که خود افسانه می پرداختمعاقبت افسانه مردم شدمای سکوت ای مادر فریاد هاساز جانم از تو پر آوازه بودتا در آغوش تو ، راهی داشتمچون شراب کهنه شعرم تازه بوددر پناهت برگ و بار من شکفتتو مرا بردی به شهر یاد هامن ندیدم خوشتر از جادوی توای سکوت ای مادر فریاد هاگم شدم در این هیاهو گم شدمتو کجایی تا بگیری داد منگر سکوت خویش را می داشتمزندگی پر بود از فریاد من #فریدون_مشیری ...

    ادامه مطلب
  • عماد خراسانی / دامن از چنگ غم یار رها خواهم کرد

  • نیلوبلاگ

    دامن از چنگ غم یار رها خواهم کردگره از کار دل خون شده وا خواهم کرددر دلی نیست نشانی ز وفا من هم نیزگر کند عمر وفا، ترک وفا خواهم کردپای یک گل ننشینم که چنین خوار شومبعد از این رقص کنان کار صبا خواهم کرد حیف، عادت به وفا کرده دل خون شده امورنه می گفت...

    ادامه مطلب
  • محمد علی رستمی / ذهن را درگیر با عشقی "خیالی" کرد و رفت

  • نیلوبلاگ

    ذهن را درگیر با عشقی "خیالی" کرد و رفتجمله های واضح دل را سوالی کرد و رفتمن در این زندان تن حس رهایی داشتمفرصت آزادیم را او "محالی" کرد و رفت چون رمیدنهای آهو ، ناز کردنهای اودشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت کهنه ای بودم برای اشکهای این و آنهرکسی ما را به نوعی دستمالی کرد و رفت ! ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشتعقده در دل داشت ، روی خاک خالی کرد و رفت آرزویم با تو بودن بود ، کوشیدم ، ولیواقعی...

    ادامه مطلب
  • فردریش نیچه / هیچ کس پرواز کردن را با پرواز کردن نمی آموزد

  • نیلوبلاگ

    هر که می خواهد پرواز کردن بیاموزد ابتدا باید ایستادن و راه رفتن و دویدن و صعود کردن و رقصیدن را یاد بگیرد هیچ کس پرواز کردن را با پرواز کردن نمی آموزد فردریش نیچه ...

    ادامه مطلب
  • ابوالقاسم لاهوتی : ای کاشکی به عالم ، تا چشم کار می کرد

  • نیلوبلاگ

    ابوالقاسم لاهوتی : ای کاشکی به عالم ، تا چشم کار می کرد ، دل بود و آدم آن را قربان یار می کرد زاین خوبتر چه میشد گر هر نفس ، به جانان ، یک جان تازه میشد عاشق نثار می کرد. دل را ببین که نگریخت از حمله ای که آن چشم بر شیر اگر که می برد ، بی شک فرار می کرد . جان را به زلف جانان از دست من بدر برد ، دلبر اگر نمیشد این دل چه کار می کرد ؟ گر مرغ دل ز جانان دزدید می چه بودی . تا شاهباز چشمش از نو شکار می کرد . شورای دولت عشق فاتح اگر نمیشد ، جمهوری دلم را غم تار و مار می کرد . دلبر اگر دلم را میخواند بنده ، هر چند آزادی است اینم ، دل افتخار می کرد. باران دیده ی من در فصل دوری او صحرای سینه ام را چون لاله زار می کرد . ____مطالب مرتبط : ____ :: اشعار ابوالقاسم لاهوتی...

    ادامه مطلب
  • جملات زیبا و حکیمانه از مولوی

  • نیلوبلاگ

    گشاده دست باش ،جاری باش ،كـمك كن (مثل رود) باشفقت و مــــهربان باش (مثل خورشید) اگركسی اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب) وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ) متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) بخشش و عــفـو داشته باش (مثل دریا ) اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه ) مــــولانا...

    ادامه مطلب
  • تفسیر مختصر نی نامه مثنوی معنوی مولوی

  • نیلوبلاگ

    مفسران مثنوی معنوی حضرت مولانا منظور از نی را انسان کامل دانستهاند. از آن جمله عبدالرحمن جامی و یعقوب چرخی و اسماعیل انقروی. نیکلسون با الهام از شارحان پیشین میگوید: نمیتوان تردید کرد که نی بطور کلی روح ولی یا انسان کامل را مینمایاند که به سبب جدایی از خود از «نیستان»، یعنی آن عالم روحانی که در مرتبه پیش از وجود مادّی آنجا وطن داشت، نالان است و در دیگران نیز همین اشتیاق را به وطن حقیقیشان زنده میسازد. دیگر اینکه نی به خصوص در اینجا یا کنایه است از حسامالدین (که شاعر با او عارفانه یکی است) یا نشانی است از خود شاعر که وجودش از نفخه الهی پُر است...

    ادامه مطلب
  • جواد منفرد / شبیه اسب درونم دوباره رم کرده

  • نیلوبلاگ

    شبیه اسب درونم دوباره رم کرده ببین نبودی و وحشت چه با دلم کرده به لطف قوزم و مویی سپید بعد از تو شدم چو شاخه ی خشکی که برف خم کرده نپرس از تب و لرزم،نگو چه با من کرد همان که زلزله با خانه های بم کرده شب است و آینه جغدی کشیده است از من دو چشم بهت زده،صورتی ورم کرده تو نیمه ی من و من جسم جان به لب شده ام که روح پر تب و تابش به او ستم کرده بیا ببین که چه آشی برای من پخته همان کسی که برای تو چای دم کرده جواد منفرد...

    ادامه مطلب
  • از اشعار ناب و زیبای مولانا جلال الدین محمد (مولوی)

  • نیلوبلاگ

    چندان بنالم نالهها چندان برآرم رنگها تا برکنم از آینه هر منکری من زنگها بر مرکب عشق تو دل میراند و این مرکبش در هر قدم میبگذرد زان سوی جان فرسنگها بنما تو لعل روشنت بر کوری هر ظلمتی تا بر سر سنگین دلان از عرش بارد سنگها با این چنین تابانیت دانی چرا منکر شدند کاین دولت و اقبال را باشد از ایشان ننگها گر نی که کورندی چنین آخر بدیدندی چنان آن سو هزاران جان ز مه چون اختران آونگها چون از نشاط نور تو کوران همی بینا شوند تا از خوشی راه تو رهوار گردد لنگها اما چو اندر راه تو ناگاه بیخود میشود هر عقل زیرا رسته شد در سبزه زارت ب...

    ادامه مطلب
  • مرتضی شالی / فراموشت کرده ام

  • نیلوبلاگ

    فراموشت کرده ام و حالا همه چیز عادی شده باران که می بارد پنجره را می بندم دیگر یادم نیست غروب جمعه چه ساعتی بود ! پاییز را تنها از روی تقویم می شناسم ! فراموشت کرده ام اما ... گاهیدلم برای دلتنگ ِ تو شدن تنگ می شود ... مرتضی شالی...

    ادامه مطلب
  • مولوی : ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها

  • نیلوبلاگ

    مولوی : ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها در حلقه سودای تو روحانیان را حالها در لا احب افلین پاکی ز صورتها یقین در دیدههای غیب بین هر دم ز تو تمثالها افلاک از تو سرنگون خاک از تو چون دریای خون ماهت نخوانم ای فزون از ماهها و سالها کوه از غمت بشکافته وان غم به دل درتافته یک قطره خونی یافته از فضلت این افضالها ای سروران را تو سند بشمار ما را زان عدد دانی سران را هم بود اندر تبع دنبالها سازی ز خاکی سیدی بر وی فرشته حاسدی با نقد تو جان کاسدی پامال گشته مالها آن کو تو باشی بال او ای رفعت و اجلال او آن کو چنین شد حال او بر رو...

    ادامه مطلب
  • مولوی : ای رستخیز ناگهان وی رحمت بیمنتها

  • نیلوبلاگ

    مولوی : ای رستخیز ناگهان وی رحمت بیمنتها ای آتشی افروخته در بیشه اندیشهها امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا خورشید را حاجب تویی اومید را واجب تویی مطلب تویی طالب تویی هم منتها هم مبتدا در سینهها برخاسته اندیشه را آراسته هم خویش حاجت خواسته هم خویشتن کرده روا ای روح بخش بیبدل وی لذت علم و عمل باقی بهانهست و دغل کاین علت آمد وان دوا ما زان دغل کژبین شده با بیگنه در کین شده گه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربا این سکر بین هل عقل را وین نقل بین هل نقل را کز بهر نان و بقل را چندین نشاید ماج...

    ادامه مطلب