بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «کارو» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

مجموعه ای از بهترین اشعار کارو دردریان

  • نیلوبلاگ

    کارو دردریان**********جز مسخره نیست، عشق تا بوده و هستبا مسخرگی، جهانی انداخته دستای کاش که در دل طبیعت میمرداین طفل حرامزاده، از روز الستکارو دردریان**********صد بار شدم عاشق و مردم صد بارتابوت خودم...

    ادامه مطلب
  • سعدی شیرازی / کاروانی شکر از مصر به شیراز آید

  • نیلوبلاگ

    کاروانی شکر از مصر به شیراز آیداگر آن یار سفرکرده ما بازآید گو تو بازآی که گر خون منت درخوردستپیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدارچیست تا در نظر عاشق جانباز آید من خود این سنگ به جان میطلبیدم همه عمرکاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آید اگر این داغ جگرسوز که بر جان منستبر دل کوه نهی سنگ به آواز آید من همان روز که روی تو بدیدم گفتمهیچ شک نیست که از روی چنین ناز آید هر چه در صورت عقل آید و در وهم و قیاسآن که محبوب منست از همه ممتاز آید گر تو بازآیی و بر ناظر سعدی برویهیچ غم نیست که منظور به اعزاز آید سعدی شیرازی ...

    ادامه مطلب
  • گلچین شعر / کارو دردریان

  • نیلوبلاگ

    شاعر : کارو دردریاندوش مست و بیخبر بگذشتم از ویرانهایدر سیاهی شب، چشم مستم خیره شد بر خانهای چون نگه کردم درون خانه از آن پنجرهصحنهای دیدم که قلبم سوخت چون جانانهای کودکی از سوز سرما می زند دندان به هممردکی کور و فلج افتادهای در یک گوشهای دختری مشغول عیش و نوش با بیگانهایمادری مات و پریشان مانده چون دیوانهای چون که فارغ گشت از عیش و نوش آن مرد پلیدقصد رفتن کرد با حالت جانانهای دست در جیب...

    ادامه مطلب
  • دروغ مرگ کارو

  • نیلوبلاگ

    دروغ مرگ کارو هنوز کاملا در قبر زندگی خودم جا به جا نشده بودم که یکباره احساس کردم دستی آشنا مضطرب وعصبانی سنگ قبرم را می کوبد لحظه ای بعد روح سر گردانم با دیدگان اشک آلود از لا بلای خاک قبر بکنارم غلطید بدون هیچ گقتگو دستم را گرقت واز زیر خاک بیرونم کشید نگاهی بسنگ قبرم افکنده گفت: ببین این بشر دروغگو و جنایت کار حتی پس از مرگ توهم بحقیقت آنچه مربوط به توست پشت پا زده است! راست می گفت!.... بر روی سنگ قبرم نوشته بودند در 1306 متولد شد ودر 1333مرد... دروغ بود سال 1306سالی بود که من مردم و زندگی من پس از سالها مرگ تحمیلی در 1333شروع شد سنگ قبر را وارونه کردم تا حقیقت ...

    ادامه مطلب
  • اشعار کارو دردریان

  • نیلوبلاگ

    کارو دردریان : یک شبی در راه دوری، گرگ پیری بر زمین افتاد و مرد...لاشهٔ گندیدهٔ آن گرگ را کفتار خورددر دل غار کثیفی پیر کفتار، زمین مرگ را بوسید و خفت...قاصدی این ماجرا را با کرکسان زشت گفتجسم گند آلود کفتار را کرکسان، غارتگران خوردند...لرزه بر دامان کوه افتادسنگها بر روی هم هموار گشتکرکسان هم جملگی مردند... کارو دردریان ...

    ادامه مطلب