مولانا / سوی حِجاز می شوم باز مقابلم تویی
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 3:25
اهلِ نماز می شوم ، جمله نیاز می شومسوی حِجاز می شوم باز مقابلم توییباده ی ناب می شوم ، شِعر و کِتاب می شومیکسره خواب می شوم ، باز مقابلم توییهَمرهِ موج می شوم ، راهیِ اوج می شومفوج به فوج می شوم ، باز مقابلم توییسایه ی ماه می شوم ، در ته چاه می شومراهیِ راه می شوم ، باز مقابلم توییتوی رَواق می شوم
اشعار معروف نظامی گنجوی / شعبده باز
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 3:25
شعبده بازی که در این پرده هستبر سرت این پرده به بازی نبستدست جز این پرده به جائی مزنخارج از این پرده نوائی مزنبشنو از این پرده و بیدار شوخلوتی "پرده اسرار" شو ... نظامی گنجوی
تا عشق کند حل همه ی مسئله ها را / از : وصال میانه ای
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 3:25
از بس که تلمبار نمودم گله ها را دیگر نبود حوصله ای حوصله ها را گفتی به غزل این سخن از عقل میندیش تا عشق کند حل همه ی مسئله ها را از : وصال میانه ای
عبدالرضا فریدزاده / شرمندهام قربان! کمی باران ندارید؟
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 3:25
شرمندهام قربان! کمی باران ندارید؟در خود پلاسیدم، شما گلدان ندارید؟این قدر بداخمید! پس لبخندتان کو؟جز این نگاه سرد، یخبندان ندارید؟قربان! چرا وقتی که میبینید ما رادر ذهنتان تصویری از انسان ندارید؟گیرم که ما زشتیم، این آغازمان نیستباشد، شما زیبا! ولی پایان ندارید؟آه این تکبّر... این تکبّر، شرک مح
شعر طنز مثنوی خواب دیدن مولانا
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 3:25
بشنو از من چون حكايت میكنمخواب ديشب را روايت میكنمديشب اندر خواب ديدم مولویشاعر دهها هزاران مثنویروح او از قونيه تيک آف كرديک نظر بر عالم اطراف کردچون گذشت از مرز بازرگان همیزير لب ميخواند با خود مثنویهر كسی كو دور ماند از اصل خويشباز جويد روزگار وصل خويشاو بسوی بلخ و مشرق میشتافتبا سماعش لايهه
جملات زیبا و حکیمانه / برتراند راسل
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 16:33
برتراند راسل : انسانها نادان به دنیا میآیند، نه ابله؛ شیوهی آموزش است که آنها را ابله میسازد. xa0 xa0 ____مطالب مرتبطـ :____ :: جملات زیبا و حکیمانه
آرش بنده بهمن / بلند می شوی از خواب های کوتاهت
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 16:33
بلند می شوی از خواب های بی تختت دلت عجیب گرفته عجیب تر بختت که هر چه را که نداری خدا نخواسته است خدای لوس و خسیس و لجوج و سرسختت xa0 شبیه یک سگ ولگرد زندگی کردی برای خالیه جیبت دوندگی کردی به عشق شعر دلت پرکشید بیچاره بدون بال و پر اما پرندگی کردی xa0 ************** xa0 میان مغز و دلت شعرهای سعدی را...
ایرج جنتی عطایی : طعم ِ خیس ِ اندوه و اتفاق ِ افتاده
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 16:33
ایرج جنتی عطایی : طعم ِ خیس ِ اندوه و اتفاق ِ افتاده یه … “آه ! … خداحافظ” … یه فاجعه ی ساده خالی شدم از رویا ، حسی منو از من برد یه سایه شبیه ِ من ، پشت ِ پنجره پژمرد ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو یه لحظه .. فقط یه “آه” ، همجنس ِ شکفتن شو از روزن ِ این کنج ِ خاکستری ِ پرپر مشغول ِ تماشای ویرو...
ابوالقاسم لاهوتی : ای کاشکی به عالم ، تا چشم کار می کرد
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 16:33
xa0 ابوالقاسم لاهوتی : ای کاشکی به عالم ، تا چشم کار می کرد ، دل بود و آدم آن را قربان یار می کرد xa0 زاین خوبتر چه میشد گر هر نفس ، به جانان ، یک جان تازه میشد عاشق نثار می کرد. xa0 دل را ببین که نگریخت از حمله ای که آن چشم بر شیر اگر که می برد ، بی شک فرار می کرد . xa0 جان را به زلف جانان از دست م...
آنیتا گلزار : دلم شور میزد .
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 16:33
آنیتا گلزار : دلم شور میزدxa0. همیشه. می ترسیدم این بلور نازک این بلور شفاف در خواب xa0بازیگوشی از دستم بلغزد xa0xa0گم شود دلم همیشه شور ترا می زد می ترسیدم که گم شوی و راه خانه را ندانی و راه بازگشت به مرا ندانی می ترسیدم نکند یک عمر بی تو بگذرد بدون گامهایت خنده هایت واژه هایت گرمایت از : آنیتا گل...
یغما گلرویی : گیلاسا گوش به زنگن ، تو نیستی تا ببینی !
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
یغما گلرویی : گیلاسا گوش به زنگن ،تو نیستی تا ببینی !یه صندلیِ خالی ،تو نیستی تا بشینی ! دوباره چشبراهم ،تشنهتر از همیشه !این دلِ مستِ زخمی ،از تو جدا نمیشه ! چشمام از نگاهِ نا محرم پُره ! داره گیج میره سَرَم ! زمین سُره !رسیدم آخرِ بُطریُ هنوز ، بیتو بودن خارج از تصوّره ! جرعه به جرعه بازم ،پُر میش...
احمد شاملو : بهار آمد ، نبود اما حیاتی
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
احمد شاملو : بهار آمد ، نبود اما حیاتی درین ویران سرای محنت آور xa0 بهار آمد ، دریغا از نشاطی که شمع افروزد و بگشایدش در ! از : احمد شاملو xa0____مطالب مرتبطـ :____ اشعار احمد شاملو مطالب مربوط به فصل بهار
ترجمه شعر "هیلدا دولیتل"
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
هیلدا دولیتل و آزاده کامیار : دیگر نوازشت نمیکند باد دیگر نوازشت نمیکند باران. xa0 دیگر سوسوی تو را در برف و باد نخواهیم دید. xa0 برف آب میشود برف ناپدید میشود و تو پر کشیدهای xa0 مثل پرندهای ازمیان دست ما مثل نوری از میان دل ما تو پر کشیدهای. xa0 از : هیلدا دولیتل ترجمه از : آزاده کامیار xa0____مطا...
احمد شاملو : سال ِ بد سال ِ باد
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
احمد شاملو : سال ِ بد سال ِ باد سال ِ اشک سال ِ شک . سال ِ روزهای دراز و استقامت های کم . سالی که غرور گدایی کرد . سال ِ پست سال ِ درد سال ِ عزا سال ِ اشک ِxa0پوری سال ِ اشک ِxa0مرتضا سال ِ کبیسه …. از : احمد شاملو xa0____مطالب مرتبطـ :____ اشعار احمد شاملو
ورود به گنجینه
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
xa0با انتخاب لینک های زیر بهxa0قسمتهای مختلف گنجینه وارد شوید:xa0xa0 xa0xa0xa0 » ورود بــــه نخستـــین صفـــــــحه » لیست شاعران معاصــــر و کهن »xa0گلچین جملات حکیمانه ی بزرگان » زنــدگی نامه شعرا و نویسندگان » متن نامه هـــای ماندگـار بزرگــان » اشعار فارسی شاعران تاجیکستانی » اشعار فارسی شاعران ا...
احمد شاملو : تا در آیینه پدیدار آیی
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
احمد شاملو : تا در آیینه پدیدار آیی عمری دراز در آن نگریستم من برکه ها و دریاها را گریستم ای پری وار در قالب آدمی که پیکرت جز در خلواره ی ناراستی نمی سوزد ! ــ حضورت بهشتی ست که گریز ِ از جهنم را توجیه می کند ، دریایی که مرا در خود غرق می کند تا از همه گناهان و دروغ شسته شوم . و سپیده دم با دست های ...
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری : هر که را ذرهای ازین سوز است
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری : هر که را ذرهای ازین سوز است دی و فرداش نقد امروز است هست مرد حقیقت ابنالوقت لاجرم بر دو کون پیروز است چون همه چیز نیست جز یک چیز پس بسی سال و ماه یک روز است صد هزاران هزار قرن گذشت لیک در اصل جمله یک سوز است چون پی یار شد چنان سوزی شب و روزش چو عید و نوروز است ذرهای سوز...
احمد شاملو : و چشمان ات راز ِ آتش است.
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
احمد شاملو : و چشمان ات راز ِ آتش است. و عشق ات پیروزی ِ آدمی ست هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد . و آغوش ات اندک جایی برای زیستن اندک جایی برای مردن و گریز ِ شهر که با هزار انگشت به وقاحت پاکی ِ آسمان را متهم می کند . از : احمد شاملو xa0____مطالب مرتبطـ :____ اشعار احمد شاملو
عبدالصابر کاکایی : هر روز جنگی در من در می گیرد
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
عبدالصابر کاکایی : من یک دو رگه ام بازمانده ی سفری غمگین از وطنی به وطنی xa0 شلیک نکنید! من یک دو رگه ام و تنم مرزی است که به هیچ سویش نمی توانم بگریزم ! xa0 هر روز جنگی در من در می گیرد و سربازان بسیاری می میرند و سربازان بسیاری در قلبم پناه می گیرند xa0 شلیک نکنید! من یک دو رگه ام غم هایم دو برابر...
شعر محمد علی رستمی(وصال)
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
دل سلسله زلف ترا نیک پسندید آشوب مکن دست مزن سلسله ها را xa0 گفتی غزلی به من یا دلکش و دیدم ازشش جهت این هلهله ها غلغله ها را xa0 تاشعر دلت ساخته گردد چو یکی فرش باید که گره می زده ای حوصله ها را xa0 تو درد سرودی و دلم شعر لقب داد بی درد چه فهمد دگر این مرحله ها را xa0 پرزخم ترینم تو بدان لطف سرایش ...