حسن اسدی_شبدیز / ﻏﺰﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥ
-
تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 21:33
u200d حسن اسدی"شبدیز":ﻏﺰﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥﺗﺎ ﺯ ﮔﻠﺪﺷﺖِ ﺧﯿﺎﻟﺶ ﻋﻄﺮ ﻣﯽ نوشد ﺗﻨﻢﻗﻄﺮﻩﻗﻄﺮﻩ، ﺷﻬﺪ ﮔﻞ ﻣﯽﺟﻮﺷﺪ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﺍﻫﻨﻢﺑﻨﺪﺑﻨﺪﻡ ﺟﻠﻮﻩﮔﺎﻩِ ﺑﺎﻍ ﺭﺿﻮﺍﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩﺻﺪ ﭼﻤﻦ، ﮔﻞ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻫﺮ ﺧﻮﺷﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺧﺮﻣﻨﻢﺍﺯ ﻓﺮﯾﺒﺴﺘﺎﻥ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻫﻮﺱ، ﺩﻝﮐَﻨﺪﻩﺍﻡﺗﯿﺮﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﻧﻤﯽﺗﺎﺑَﺪ ﭼﺮﺍﻍ ﺭﻭﺷﻨﻢﺍﺑﺮ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﺑﺮ ﺗﻮ، ﺑﺎﺭﺍﻧﯽﺗﺮ ﺍﺳﺖﺁﺳﻤﺎﻥ ! ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺷﻮﺭﺍﻧﮕﯿﺰ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﺍﻣﻨﻢﻣﺸﻌﻠ...
میثم امانی / عشق روزی پشت در می آید و من نیستم
-
تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 21:33
صبح روزی پشت در می آید و من نیستم قصــــــه دنیا به سر می آید و من نیستم یك نفر دلواپســــم این پا و آن پا می كند كاری از من بلكه بر می آید و من نیستم بعد ها اطراف جای شب نشینی هایمان بــوی یک سیگار زرمی آید و من نیستـــم خواب و بیداری، خدایا بازهم در می زنند نامه هایم از سفر می آید و من نیست
اشعار فخرالدین اسعد گرگانی
-
تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 21:33
نمونه اشعار فخرالدین اسعد گرگانی ؛ کنون گویم ثناهاى پیمبرکه ما را سوى یزدانست رهبرچو گمراهى ز گیتى سر بر آوردشب بى دانشى سایه بگستردبیامد دیو و دام کفر بنهادهمه گیتى بدان دام اندر افتادز غمرى هر کسى چون گاو و خر بودهمه چشمى و گوشى کور و کر بودیکى ناقوس در دست و چلیپایکى آتش پرست و زند و استایکى بت ر
کیانوش خان محمدی / زخمی که چند سنگ ریزه را بلعیده بود
-
تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 21:33
شاعر : کیانوش خان محمدی از بچگی زخمی داشتم که چند سنگ ریزه را بلعیده بود بر هر سنگ ریزه نام یکی از دوستانم را گذاشته بودم ما بچههای شادی بودیم که از انگشتهای کوچکمان بولدوزرهایی بزرگ میساختیم از مشتی خاک، کوه هایی بلند و از کاسهای آب، دریاچههایی عمیق ما از هم نمیرنجیدیم مثلا من به قلب دوستم شل
محمدرضا شرفی خبوشان / به مرتضی گفتم ...
-
تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 21:33
محمدرضا شرفی خبوشان به مرتضی گفتم تا وقتی بمیری، مجبوری مؤدب باشی چون پایی نداری که دراز کنی یحیی گفت از تهِ گلویش: دَمِ خودم گرم دیگر سر کسی داد نمیزنم اصغر مرده بود از خنده به آستینهای خالیاش نگاه کردیم دستی نداشت که دراز کند تا آخر دنیا توی سفره کسی دست نمیبرد چقدر خندیدیم! تا آخر دنیا تا آخر
غزلی بسیار زیبا از استاد شهریار / گلچین گل
-
تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 21:33
برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر
قیصر امین زاده / دستور زبان عشق
-
تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 21:33
دست عشق از دامن دل دور باد! میتوان آیا به دل دستور داد؟ میتوان آیا به دریا حكم كرد كه دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟ آنكه دستور زبان عشق را بیگزاره در نهاد ما نهاد خوب میدانست تیغ تیز را در كف مستی نمیبایست داد قیصر امین پور
محمد علی سپانلو / سلام صبح ، سلام آینه ، سلام دروازه
-
تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 21:33
سلام صبحسلام آینه سلام دروازه سلام مرز جداییبه گوشواره ی گیلاس کنار زلفت سلام. بلوغ اشک ها در آینه،در خواب،در استکان از امتناع تو خشکید و پلکان خیس ماند از رد کفش های گل آلود تو شیر مستی از بوی برگ ها از آن که در اطراف چهره اتدمیده پیچک وحشی نشانه ی پاییز و جشنواره ی باراننثار مژگانتجریمه ی فراموشی
استاد محمد حسین شهریار / گدائی در عشقت به سلطنت نفروشم
-
تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 21:33
برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر
محمد صالح اعلاء / شما که سواد داری ، لیسانس داری ، روزنامه خونی
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 10:52
شما که سواد داری ، لیسانس داری ، روزنامه خونیبا بزرگون می شینی، حرف میزنی ، همه چی می دونیشما که کله ت پره ، معلّم مردم گنگیواسه هر چی که می گن جواب داری ، در نمی مونیبگو از چیه که من ، دلم گرفته؟ راه میرم دلم گرفته ، می شینم دلم گرفتهگریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفتهمن خودم آدم بودم ، باد
نظریه ی جالب دکتر الهی قمشه ای در باره دعوا
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 10:52
برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر
وصال میانه ای / بی قرار است قلم در دل طوفانی ما
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 16:52
بی قرار است قلم در دل طوفانی ما می نویسد دو سه خط شرح پریشانی ما قرن هامان همگی ساکن سرگردانی بند ها خسته از این وسعت زندانی ما گر چه گفتی که بپرسیم از آینده و حال چه دراز است علی خواب زمستانی ما نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی خشک شد طاقت آن چاه بیابانی ما آنچه گفتی و نگفت
حنظله_ربانی / این خاک همیشه لاله گون می ماند
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 12:17
برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر
متن آهنگ نفس / خواننده : محمد اصفهانی / ترانه سرا : عبدالجبار کاکایی
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 12:17
متن آهنگ نفس محمد اصفهانی تیتراژ پایانی سریال نفس : کجا رفته بودی که از رد تویه رویای نزدیک با من نماندیه آغوش خسته یه حس لطیفاز این خواب تاریک با من نماند از این هیاهو سفر نکردمترسیدم این عشق پایان گیردنشد شبی که سحر نکردممگر که آتش در جان گیردنفس کشیدم که تیر آهمتو را به حسرت نشانه سازدخوشا سری ک
معروف ترین شعر فریدون مشیری
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 12:17
صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانتبگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارم ولي افسوس و صد افسوس زابر تيره برقي جست که قاصد را ميان ره بسوزانيد کنون وامانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا يکي را دوست ميدارم ولي افسوس او هرگز نميداند "فریدون مشیری"
خواجه حافظ شیرازی / المنة لله که در میکده باز است
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 7:36
المنة لله که در میکده باز استزان رو که مرا بر در او روی نیاز استخمها همه در جوش و خروشند ز مستیوان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز استاز وی همه مستی و غرور است و تکبروز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز استبردوختهام دیده چو باز از همه عالمتا دیده من بر رخ زیبای تو باز استدر کعبه کوی تو هر آن کس که بیایداز ...
شعر تابستان سهراب سپهری
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 5:31
دشت هایی چه فراخ كوه هایی چه بلنددر گلستانه چه بوی علفی می آمد؟من دراین آبادی پی چیزی می گشتمپی خوابی شایدپی نوری ، ریگی ، لبخندیپشت تبریزی ها غفلت پاكی بود كه صدایم می زدپای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادمچه كسی با من حرف می زد ؟سوسماری لغزیدراه افتادمیونجه زاری سر راهبعد جالیز خیار ، بوته های گ
اگر مولانای بلخی ، حافظ، سعدی ، فردوسی و... تلفن منشی دار داشتند
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 5:31
اگر مولانای بلخی، حافظ، سعدی ، فردوسی و... تلفن منشی دار داشتند، منشی تلفن منزل شان چی میگفت ؟! پیغام گیر تلفن مولانای جان: زنگ زدی مست شدم عقل رفتبا دم گرمت دل از دست رفت سازتو رقصنده را بیهوش کردزاتش تو دیگ جنون جو ش کرد پیغام گیر تلفن حافظ: رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخورتا مگر بینم
شعر طنز خیلی جالب / ماجرای زن گرفتن
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 5:31
صبح هر روز مادرم غُر زد خواهرم هِی به من تلنگر زد که بيا زن بگير آدم شو فارغ از غصّههای عالم شو که بيا زن بگير پير شدی بینهايت بهانهگير شدی زن نداری، عبوس و غمگينی زندگی را سياه میبينی زن بگيری هميشه کيفوری از غم و غصّه تا ابد دوری آسمان رنگ تازه میگيرد از تو دنيا اجازه میگيرد
"درد بی درمان""فریدون مشیری"
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 13:07
"درد بی درمان" درد بی درمان شنیدی؟حال من یعنی همین!بی تو بودن،درد دارد!می زند من را زمین می زند بی تو مرا،این خاطراتت روز و شبدرد پیگیر من است،صعب العلاج یعنی همین!"فریدون مشیری"