ذهن را درگير با عشقي خيالي كرد و رفت - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 17:19
ذهن را درگير با عشقي خيالي كرد و رفت جمله هاي واضح دل را سوالي كرد و رفت xa0 من در اين زندان تن حس رهايي داشتم فرصت آزاديم را اوxa0 محالي كرد و رفت xa0 چون رميدنهاي آهو ، ناز كردنهاي او دشت چشمان مرا حالي به حالي كرد و رفت xa0 كهنه اي بودم براي اشكهاي اين و آن هركسي ما را به نوعي دستمالي كرد و رفت !...
شمس لنگرودی : در انتظار توام - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 3:25
xa0 شمس لنگرودی : در انتظار توامدر چنان هوایی بیاکه گریز از تو ممکن نباشدتوتمام تنهاییهایم رااز من گرفتهایخیابانهابی حضور توراههای آشکار جهنماند
حنظله ربانی : رفتی و پاییزی ترین ایّام حاصل شد - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 3:25
xa0 حنظله ربانی : رفتی و پاییزی ترین ایّام حاصل شدوحشی ترین امواج دریا سهم ساحل شدبعد از تو از این ابرها باران که نه ، امّاهی درد پشت درد پشت درد نازل شددیگر ندارد رنگ و بوی عشق ، این دنیاوقتی به کام بخت من زهر هلاهل شدآیینه وقتی علت خاموشی ام را خواست ؛این اشک ها بارید و توضیح المسائل شد آن قدر بدب...
مصطفی مستور : وقتی دل دستهایم - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 3:25
xa0 مصطفی مستور : وقتی دل دستهایم تنگ میشود برای انگشتان کوچکت آنها را میگذارم برابر خورشید تا با ترکیبی از کسوف و گرما دوریات را معنا کنم xa0
مهدی سهیلی : آشفته دلان را هوس خواب نباشد - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 3:25
xa0 مهدی سهیلی : آشفته دلان را هوس خواب نباشدشوری که به دریاست به مرداب نباشد xa0 هرگز مژه برهم ننهد عاشق صادقآنرا که به دل عشق بود خواب نباشد xa0 در پیش قدت کیست که از پا ننشیندیا زلف تو را بیند و بیتاب نباشد xa0 چشمان تو در آینه ی اشک چه زیباستنرگس شود افسرده چو در آب نباشد xa0 گفتم شب مهتاب بیا ن...
حامد اشکان : لبت انار ترک خوردهیی بدخشانی - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 3:25
xa0 حامد اشکان : لبت انار ترک خوردهیی بدخشانیچقدر پسته دهان و ظریف دندانی xa0 تو منبعِ عسلی،من پیالهی چایممیان خندهی تو حل شدم به آسانی xa0 همیشه چشم تو گیراتر است از انگوردلیل وسوسهیی تاک های پروانی xa0 چنان سخن زدنت طعم قند را داردبه شعر دلکشِ مولای بلخ میمانی xa0 شکوه و منزلتت را چگونه شرح دهمتو ...
علی بهادر : گفتی که میروی به خدا میسپاری ام - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 3:25
xa0 xa0علی بهادر : xa0 گفتی که میروی به خدا میسپاری ام من باورم شده تو مرا دوست داری ام xa0 ته مانده های آب غرورم فنا شده ست باور نمیکنم که تو باور نداری ام xa0 لبخند میزنی تو و از من گذشته ای من در خزان رفتنت اما به زاری ام xa0 این زخم ها که کوه نمک را چریده اند! دیگر نمک نزن تو به این زخم کاری ام ...
رضا کاظمی :در زمستانی که بیهنگام آمده بود - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 3:25
xa0 رضا کاظمی : در زمستانی که بیهنگام آمده بودو ابرهایی که ناغافل،توبهار را به پنجرهام هدیه کردیو ماه مهربان رابه دستهایم.حالا کجا ماندهایدوباره بیایی کنار پنجرهامبگویی: سلام،بهار آوردهام، نمیخواهی؟! xa0
جواد اسلامی : بچین میز قمارت را دل از من روی ماه از تو - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 3:24
xa0 جواد اسلامی : بچین میز قمارت را دل از من روی ماه از تو بیا بردار بازی کن سفید از من سیاه از تو xa0 همیشه آخر بازی کسی که سوخت من بودم همیشه باخت با من بوده گاه از عشق گاه از تو xa0 تو رخ می تابی و من قلعه ات را آرزومندم خر است این اسب اگر یک لحظه بردارد نگاه از تو xa0 گل من فیل ما مست است و گاهی...
ای یار دور دست که دل می بری هنوز - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 13:36
xa0 ای یار دور دست که دل می بری هنوز چون آتش نهفته به خاکستری هنوز xa0 هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز
دوبیتی های فایز دشتی - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 1:03
xa0 دام از بس که دنبال تو گشتهدل خون گشته پامال تو گشتهمگر در وقت مردن خون فایزترشح کرده و خال تو گشته...غم و غصه تن و جانم گرفتهفراق یا دامانم گرفتهبه کشتی اجل فایز سوار استمیان آب ، طوفانم گرفته...پری رویان به ما کردند نظارهیکی چون ماه و باقی چون ستارهکمان ابرو و مژگان تیز کردندزدند بر جان فایز چو...
من در "وصال" رویت چون شمع می گدازم - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 17:52
xa0 من در "وصال" رویت چون شمع می گدازم تا رسم خودپرستان بیگانگی ز دین است xa0 محمد علی رستمی
این خاصیت عشق است، باید بلدت باشم - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 17:52
xa0 این خاصیت عشق است، باید بلدت باشم سخت است ولی باید در جذر و مدت باشم xa0 "علیرضا آذر"
حزین لاهیجی : فروزان کن ز رخ کاشانه ای چند - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 12:39
xa0 حزین لاهیجی فروزان کن ز رخ کاشانه ای چندبسوزان-شمعِ من!-پروانه ای چند فغانم گوش کن امشب،که فردازمن خواهی شنید افسانه ای چند خماری نیست خونِ عاشقان راسرت گَردم،بکَش پیمانه ای چند به هر دفتر زکِلکِ آتش آلودزما ماندست آتشخانه ای چند حزین! از فوت فرصت با صد افسوسکشیدم آه بی تابانه ای چند xa0 xa0حزین...
بودیم بر کناری عطشان آب وصلت - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 12:39
xa0 بودیم بر کناری عطشان آب وصلت زد بوسهٔ تو ما را چون نان در انگبین لب xa0 سیف فرغانی
سعدی : روی تو خوش مینماید آینه ما - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 7:23
سعدی : روی تو خوش مینماید آینه ما کآینه پاکیزه است و روی تو زیبا چون می روشن در آبگینه صافی خوی جمیل از جمال روی تو پیدا هر که دمی با تو بود یا قدمی رفت از تو نباشد به هیچ روی شکیبا صید بیابان سر از کمند بپیچد ما همه پیچیده در کمند تو عمدا طایر مسکین که مهر بست به جایی گر بکشندش نمیرود به دگر جا غیر...
سعدی : ای نفس خرم باد صبا - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 7:23
سعدی : ای نفس خرم باد صبا از بر یار آمدهای مرحبا قافله شب چه شنیدی ز صبح مرغ سلیمان چه خبر از سبا بر سر خشمست هنوز آن حریف یا سخنی میرود اندر رضا از در صلح آمدهای یا خلاف با قدم خوف روم یا رجا بار دگر گر به سر کوی دوست بگذری ای پیک نسیم صبا گو رمقی بیش نماند از ضعیف چند کند صورت بیجان بقا آن همه دلد...
مولوی : ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 7:23
xa0 مولوی : ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها در حلقه سودای تو روحانیان را حالها در لا احب افلین پاکی ز صورتها یقین در دیدههای غیب بین هر دم ز تو تمثالها افلاک از تو سرنگون خاک از تو چون دریای خون ماهت نخوانم ای فزون از ماهها و سالها کوه از غمت بشکافته وان غم به دل درتافته یک قطره خونی یافته از فضلت...
حافظ شیرازی : صلاح کار کجا و من خراب کجا - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 7:23
حافظ شیرازی : صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا چو کحل بینش ما خاک آستان شماست کجا رویم بفرم...
جویا معروفی : همراه و هم قبیله ی باد خزان شدیم - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 7:23
xa0 جویا معروفی : همراه و هم قبیله ی باد خزان شدیمxa0 بر ما چه رفته است که نامهربان شدیم؟ xa0 بر ما چه رفته است که در ختم دوستان هی هی کنان به هیات شادی دوان شدیم xa0 بر ما چه رفته است که از هم بریده ایم؟ بر ما چه رفته است که بی ساربان شدیم؟ xa0 دنیا به جز فریب چه دارد؟ دریغ! هیچ تیری زده ست بی هدف ...