اقبال لاهوری : زندگی در صدف خویش گهر ساختن است - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 15:54
اقبال لاهوری :زندگی در صدف خویش گهر ساختن استدر دل شعله فرو رفتن و نگداختن استعشق ازین گنبد در بسته برون تاختن استشیشهٔ ماه ز طاق فلک انداختن استسلطنت نقد دل و دین ز کف انداختن استبه یکی داد جهان بردن و جان باختن استحکمت و فلسفه را همت مردی بایدتیغ اندیشه بروی دو جهان آختن استمذهب زنده دلان خواب پری...
شعر بیداد شهریار - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 15:54
بیداد رفت لاله بر باد رفته رایا رب خزان چه بود بهار شکفته راهر لاله ای که از دل این خاکدان دمیدنو کرد داغ ماتم یاران رفته راجز در صفای اشک دلم وا نمی شودباران به دامن است هوای گرفته راوای ای مه دو هفته چه جای محاق بودآخر محاق نیست که ماه دو هفته رابرخیز لاله بند گلوبند خود بتابآورده ام به دیده گهرها...
خاطره ی جالب مجید انتظامی از احمدرضا احمدی - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 15:54
خاطره ی جالب  مجید انتظامی از احمدرضا احمدیسال 1356 بود. من از خانوادهام جدا شده بودم و تنها زندگی میکردم. هنوز ازدواج نکرده بودم و هزینههایم با خودم بود. حقوقی که آن موقع وزارت ارشاد بابت نوازندگی در ارکستر سمفونیک به ما میداد سههزار تومان بود و کفاف مخارجم را نمیداد. کارهای مختلفی میکردم از مسافرک...
سعدی : به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم - تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 5:20
سعدی :به خاک پای عزیزت که عهد نشکستمز من بریدی و با هیچ کس نپیوستمکجا روم که بمیرم بر آستان امیداگر به دامن وصلت نمیرسد دستمشگفت ماندهام از بامداد روز وداعکه برنخاست قیامت چو بی تو بنشستمبلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارسیکی منم که ندانم نماز چون بستمنماز کردم و از بیخودی ندانستمکه در خیال تو عقد نماز...
نصرت رحمانی : بر سینهام مکاو ، کویریست جای دل - تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 5:20
نصرت رحمانی :بر سینهام مکاو ، کویریست جای دلتف کرده از لهیب نفسهای کرکسانامیدهای من همه در او فنا شدندجز جای پا نمانده از آنها به جا نشانبر دیدهام مخواب که گوریست جای چشمدر آن نگاههای مرا خاک کردهاندهر گه که طرح عشق کشیدم به گونهایبا زهر کینه طرح مرا پاک کردهاندنصرت_رحمانیLet's block ads! (Why?)
رحیم معینی کرمانشاهی : سوختم در شوره زار عمر ، چون خودرو گياهي - تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 5:20
رحیم معینی کرمانشاهی :سوختم در شوره زار عمر ، چون خودرو گياهيناله اي هم نيست تا سودا كنم با سوز آهينيستم افسرده خاطر هيچ از این افتاده پاييصد هزاران روي دارد چرخ با چرخ كلاهيابر رحمت را گو ببارد ، تا بنوشد جرعه آبيساقه خشك گياه تشنه كام بي گناهيمن كيم ؟ جوياي عشقي ، از دل نامهربانيمن چه هستم ، هاله ...
امیر خسرو_دهلوی / نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 0:47
امیر_خسرو_دهلوی / نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دستچشم و دل هر دو به رخسار تو آشفته و مستپرده بدرید، کس این راز نخواهد پوشیدغنچه بشکافت، سرش باز نخواهد پیوستای که از سحر دو چشم تو، پری بسته شودآدمی نیست که چشم از تو تواند بربستتا به گلزار جهان سرو بلندت برخاستهر نهالی که نشاندند به بستان بنشستبه...
فریدون مشیری / مرا میخواستی، تا شاعری را، - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 0:47
فریدون مشیری / مرا میخواستی، تا شاعری را،ببینی روز و شب دیوانهی خویشمرا میخواستی، تا در همه شهر،ز هر کس بشنوی افسانهی خویشمرا میخواستی، تا از دل من،برانگیزی نوایِ بینواییبه صد افسون دهی هر دم فریبم،به دلسختی کنی بر من، خدایی!مرا میخواستی، تا در غزلها،تو را «زیباتر از مهتاب» گویم.تنت را «در میان چشمه...
نیما یوشیج / ققنوس - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 0:47
نیما یوشیج / ققنوسققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ی جهانآواره مانده از وزش بادهای سردبر شاخ خیزرانبنشسته است فردبر گرد او به هر سر شاخی پرندگاناو ناله های گمشده ترکیب می کنداز رشته های پاره ی صدها صدای دوردر ابرهای مثل خطی تیره روی کوهدیوار یک بنای خیالیمی سازداز آن زمان که زردی خورشید روی موجکمرنگ مانده ...
شاطر عباس صبوحی / ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ، ﺍﯼ ﺧﺴﺮﻭ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺍﺳﺖ - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 0:47
شاطر عباس صبوحی / ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ، ﺍﯼ ﺧﺴﺮﻭ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺍﺳﺖxa0ﭘﻨﺪ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﻭ ﺩﻭ ﻣﻠﺖ ﺑﻪ ﺑﺮﻡ ﺑﯽﺍﺛﺮ ﺍﺳﺖﻧﻪ ﻣﻦ ﺍﻧﺪﺭ ﻃﻠﺒﺖ ﺑﺮ ﺩﺭ ﺩﯾﺮ ﻭ ﺣﺮﻣﻢﻫﺮ ﮐﻪ ﺟﻮﯾﺎﯼ ﺟﻤﺎﻝ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭﺑﺪﺭ ﺍﺳﺖﻣﯽﻧﻤﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺧﯿﻞ ﭘﺮﯾﺰﺍﺩﺍﻧﯽ ﮐﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺑﺸﺮ ﺍﺳﺖ؟ﻭﺍﻋﻆ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺭﺧﺖ ﻣﻨﻊ ﻣﻦ ﺯﺍﺭ ﮐﻨﺪxa0ﮔﺮ ﭼﻪ ﭘﻨﺪﺵ ﭘﺪﺭﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﺑﯽﺍﺛﺮ ﺍستﺩﻝ ...
دوشعر متفاوت از استاد رضا براهنی - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 0:47
به من بگو، بگو،چگونه بشنوم صدای ریزش هزار برگ را ز شاخه ها؟ به من بگو، بگو، چگونه بشنوم صدای بارش ستاره را ز ابرها؟ من از درخت زاده ام تو ای که گفتنت وزیدن نسیم هاست بر درختها به من بگو، بگو، درخت را که زاده است؟ مرا ستاره زاده است تو ای که گفتنت چو جویبارهاست، جویبارهای سرد به من بگو، بگو، ستاره را...
رضا براهنی : یک لحظه پس از شکفتن ابریشم - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 0:47
رضا براهنی :یک لحظه پس از شکفتن ابریشم از ظهر شباب دست او می آیم با این تب استوایی ام مالامال از سایه ی گیسوان با آسایش یک لحظه پس از سپیده های سوسن از مهر گیاه آفتاب اندامش از سلطنت بلند انگشتانش از صبح کلام صادقش می آیم یک لحظه پس از طلیعه های تبدار از شهرت راه رفتنش از چلچله پله های گامش می آیم ی...
استاد شهریار : برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردم - تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 21:08
استاد شهریار :برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردمحیف از آن عمر که در پای تو من سر کردمعهد و پیمان تو با ما و وفا با دگرانساده دل من که قسم های تو باور کردمبه خدا کافر اگر بود به رحم آمده بودزان همه ناله که من پیش تو کافر کردمتو شدی همسر اغیارو من از یار و دیارگشتم آواره و ترک سرو همسر کردمزیر سر بالش ...
ایرج جنتی عطایی : باغبان، پیر گریان شبیخون خورده - تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 21:08
ایرج جنتی عطایی : باغبان، پیر گریان شبیخون خورده گفت: xa0 -" بی تو ای غنچه گل سرخ xa0 همه گل هایم گل حسرت شده اند xa0 و نسیم، بوی بی باوری و تسلیم xa0 بوی تن در دادن دارد! xa0 ... xa0 خاک اگر خاک کرامت باشد xa0 دهن باغ پر از فریاد است xa0 و درخت، سرخی کینه ی گل را می سراید xa0 با خشم xa0 کاش؛ ای کاش...
محتشم_کاشانی / آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من است - تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 21:08
آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من استوآنچه آن مَه را به خاطر نگذرد یاد من استآنچه بر من کارها را سخت میسازد مدامبیثباتیهای صبرِ سست بنیاد من استمیگریزد صید از صیاد ؛ یا رب ! از چه رودائم از من میگریزد آن که صیاد من است ؟!من ز در بیرون و اهل بزم اندر پیچ و تابکان پری را چشم بر در ، گوش بر داد من است...
نادر نادرپور : من آن درختِ زمستانی - تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 21:08
نادر نادرپور : من آن درختِ زمستانی ، بر آستانِ بهارانمکه جز به طعنه نمی خندد،xa0شکوفه بر تن عریانمزنوشخندِ سحرگاهان ،خبر چگونه توانم داشتمنی که در شبِ بی پایان،گواهِ گریه ی بارانمشکوهِ سبز بهاران را،بَرین کرانه نخواهم دیدکه رنگِ زرد خزان دارد،همیشه خاطرِ ویرانم...کجاست بادِ سحرگاهان ، که در صفای پس ...
داستان جالب عشق داریوش رفیعی به زهره - تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 21:08
داستان جالب عشق داریوش رفیعی به زهره : یاد ازآن روزی که بودی زهره یار من دور از چشم رقیبان ، در کنار من حالیا خالیست جایت ای نگار من در شام تار من ...آخر کجایی زهره پرویز خطیبی درباره وی می گوید :شبی در دفتر روزنامه کار می کردم .برف سنگینی می بارید .دیدم کسی به پنجره می زند .داریوش رادیدم، سرو پا بر...
خاطره فریدون مشیری بزم شاعران - تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 21:08
از زبان فریدون مشیری : عرض می شود در طبقه ی دوّم منزلی که بنده زندگی می کنم، آپارتمانی هست که همسایه ی محترم دیگری در آن زندگی می کند. یک شب، بنده آمدم که ماشینم را در گاراژ بگذارم، دیدم مهمان های همسایه ی محترم، ماشین ها را ردیف گذاشتند جلوی خانه و از قرار معلوم، دسته جمعی با میزبان رفته اند شمیران...
کاظم بهمنی : تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا - تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 21:08
کاظم بهمنی :تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستابی فروغم کرده سنگ بچه های روستاریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشتکوچ کردم از وطن، تنها برای روستاآمدم خوش خط شود تکلیف شبها،آمدمنور یک فانوس باشم پیش پای روستایاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتندپیکرم را بوسه می زد کدخدای روستاحال اما خود شنیدم از کلا...
نادیه انجمن / نيست شوقي که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟ - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 0:46
نيست شوقي که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانمچه بگويم سخن از شهد، که زهر است به کاممواي از آن مشت ستمگر که بکوبيده دهانمنيست غمخوار مرا در همه دنيا که بنازمچه بگريم، چه بخندم، چه بميرم، چه بمانممن و اين کنج اسارت، غم ناکامي و حسرتکه عبث زادهام و مهر ببايد به دهانمدان...