شعر بلند علیرضا آذر / اینبار فقط شعرم از : علیرضا آذر - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 20:18
روحی که کنارم بود هذیان مصور شددر ثانیه ای مجبور نبض از تک و تا افتاداینگونه مقدر بود اینگونه مقرر شدما حاصل من با توست قانون ضمیر این استدنیای شکستن هاست ما جمع مکسر شدسیگار پس از سیگار کبریت پس از کبریتروح از ریه ام دل کند در متن شناور شدفرقی که نخ
سیمین بهبهانی / امشب اگر یاری کنی، ای دیده توفان می کنم - تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 12:56
سیمین بهبهانیامشب اگر یاری کنی، ای دیده توفان می کنمآتش به دل می افکنم، دریا به دامان می کنممی جویمت، می جویمت، با آن که پیدا نیستیمی خواهمت، می خواهمت، هر چند پنهان می کنمزندان صبرآموز را، در می گشایم ناگهانپرهیز طاقت سوز را، یکسر به زندان می کنمیا
سهیل محمودی / چگونه شرح دهم ، دستهای خسته ی خود را ؟ - تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 12:56
سهیل محمودی :چگونه شرح دهم ، دستهای خسته ی خود را ؟چگونه فاش کنم ، بالهای بسته ی خود را ؟کجاسـت آنکه به هم بند میـزند ، دل ما راکه پیشِ او ببرم ، چینیِ شکسته ی خود را ؟چه حیف شد! که به سمتِ شتابِ آب نراندمدرنگِ زورقِ در گِل فرو نشسته ی خود رامن از اس
گلچینی از رباعیات عمر خیام نیشابوری - تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 3:37
آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت خیام نیشابوری ....................... ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست این سبزه که امروز
به هر کجا که تو باشی، هوای من آنجاست - تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 3:37
همیشه منظر دریا و کوه، روح افزاستو منظر تو تلاقی کوه با دریاستنفس ز عمق تو و قله ی تو می گیرمبه هر کجا که تو باشی، هوای من آنجاستدقایقی است تو را با من و مرا با تونگاه ثانیه ها مات بر دقایق ماستمن و تو آینه ی رو به روی هم شده ایمچقدر اینهمه با هم یکی
یکی از بهترین شعرهای فاضل نظری - تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 3:37
گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشت تردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشت از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوستxa0می شد گذشت وسوسه اما نمی گذاشت اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدم شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت دنیا مرا فروخت ولی كاش دست كم چون بردگان مرا به تماشا نمی
محتشم_کاشانی / زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 23:21
زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنیدکوثر و خلد من این است عذابم مکنیدچشم افسونگرش از کشتن من کی گذردبر من افسانه مخوانید و بخوابم مکنیدمدعی را اگر آواره نسازم ز درشاز سگان سر آن کوی حسابم مکنیدمن خود از بادهٔ دیدار خرابم امشبمیمیارید و ازین بیش خرابم مک
شعری زیبا در باره زندگی از زنده یاد مشفق کاشانی - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 23:21
شعری از زنده یاد مشفق کاشانی:ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﺩﻧﺠﯽﺳﺖ xa0ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ی ﺧﻮﺩﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩxa0ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ.... ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩxa0ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮشر ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒﺑﻪ ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﭼ
شعر جالب ملک شعرای بهار خطاب به سعدی شیرازی - تاریخ: 1396/7/27 ساعت: 7:25
سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟xa0 یا چو شیرین سخنت نخلxa0 شکرباری هست؟یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟xa0 هیچم ار نیست، تمنای توام باری هستxa0 مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هستxa0یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست »لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس xa0
دکتر یدالله گودرزی / گاه گاهی دلِ خود را به دلِ من بِسپار! - تاریخ: 1396/7/27 ساعت: 7:25
رودِ تنهاییِ من تا ابدیت جاری استرودِ تنهاییِ من ماضیِ استمراری استزندگی مثل همین قصّه ی تنهایی مناختیاری است که در ذاتِ خودش اِجباری استدل که دل نیست، بلوری ست که از فرطِ غبارمثل یک ظرفِ عتیقه تَهِ یک انباری است!موشها ذهنِ مرا، روحِ مرا می کاوند!چند
شعرهای عاشقانه استاد شهریار - تاریخ: 1396/7/27 ساعت: 7:25
اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبوداز آب رفته هیچ نشانی به جو نبودمژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سوددیگر به چاک سینه مجال رفو نبوددیگر شکسته بود دل و در میان ماصحبت بجز حکایت سنگ و سبو نبوداو بود در مقابل چشم ترم ولیآوخ که پیش چشم دلم دیگر او نبودحیف از ن
عبدالجبار کاکایی / ذوقی به غیر عشق تو در دل نداشتم - تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 23:11
ذوقی به غیر عشق تو در دل نداشتم بودم اگر كنار تو ، مشكل نداشتم جسمی برای خاک شدن داشتم ولی جانی به قدر شان تو قابل ، نداشتم افتادم از نگاه تو چون ماه در مُحاق تا روز وصل ، یک شب كامل نداشتم سر زیرِ پَر به داغ جنون تو مبتلا كاری به كار مردم عاقل نداشت
شاطر عباس صبوحی / پس از حکایت مجنون - تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 5:02
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغمت شود به دل من فزون، دقیقه دقیقهدلم ز هجر شود پر ز خون، دقیقه دقیقههر آنچه خون به دلم شد ز اشتیاق جمالتشد از دو دیدهی زارم برون، دقیقه دقیقههر آن دلی که به دام کمند زلف تو افتدز غم، فتد به سر او جنون دقیقه دقیقههلاک میشدم از تیر ناز او، به نگاهیاگر لب تو نمیشد...
غلامعباس_سعیدی / نومید مباش - تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 5:02
نومید مباشفریاد مکن که نیست فریادرسیغمناله مزن به فکر ما نیست کسیبا سفلۀ روزگار سرکلّه مزنسیمرغ نمی رود به جنگ مگسیبرخیز که راه کاروان را خورده استحتی نرسد به گوش بانگ جرسیبسیار دویده ایم و باید بدویمترسم که برای ما نمانَد نفسیاز دور فلک مباش نومید که لعلسنگی است که خون دل چو ما خورده بسیمانند خسی م...
بهراد سعادتی / شعر پاییز آمد - تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 15:09
پاییز امد… شب بازهم سلامت میدهد… مار سیاه رنگ شب میخزد گوشه دنج تنهاییت… و گاهی … چشمانت را رقص باران های بی موقع پاییز میرباید…سرت را سینه دفترچه خاطراتت… و ایینه نیم قد همیشه بیدار… مینشیند به تماشای تو… صدا ها میروند به قبرستان … خواب چشمان مردمان شهر را میرباید.. و تو میمانی و ضربان قلب.. ساعت ر...
شعر زیبای لبخند شاعر / سیمین بهبهانی / بر لب یار شوخ دلبندم - تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 15:09
شعر زیبای لبخند شاعر سیمین بهبهانیبر لب یار شوخ دلبندم خفته لبخند گرم زیبایی خنده نه ، بر کتاب عشق و امید هست دیباچه ی فریبایی خنده نه دعوتی ست ، عقل فریب بهر آغوش آرزومندی قصه ی محرمانه یی دارد ز خوشی های وصل و پیوندی چون شراب خنک به جام بلور هوس انگیز و تشنگی افزاست جام اول ز می نگشته تهی جام های ...
سهراب سپهری / نه تو می مانی و نه اندوه - تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 5:57
نه تو می مانی و نه اندوه ،و نه هیچ یک از مردم این آبادی!به حبابِ نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،غصه هم می گذرد،!آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند،لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز "سهراب سپهری"
شعر طنز رستم و سهراب امروزی - تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 5:57
*چنین گفت ﺭﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﯾﻞ*ﮐﻪ ﻣﻦ ﺁﺑﺮﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﻧﺪﺭ ﻣﺤﻞ*ﻣﮑﻦ ﺗﯿﺰ ﻭﻧﺎﺯﮎ ﺩﻭ ﺍﺑﺮﻭﯼ ﺧﻮﺩ*ﺩﮔﺮﺳﯿﺦ ﺳﯿﺨﯽ ﻣﮑﻦ ﻣﻮﯼ ﺧﻮﺩ*ﺷﺪﯼ ﺩﺭ ﺷﺐ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮔﺮﻡ ﭼﺖ*ﺑﺮﻭ ﮔﻤﺸﻮ ﺍﯼ ﺧﺎﮎ عالم ﺳﺮﺕ*ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻧﺖ ﺑﺲ ﻧﺒﻮﺩ*ﮐﻪ ﺍﯾﻤﯿﻞ ﻭﭼﺖ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩ*ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺖ ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺏ*ﮐﻪ ﻣﺎﻣﺶ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﮐﺒﺎﺏ*ﺍﮔﺮ ﺳﺮﺑﻪ ﺳﺮ ﺗﻦ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﻫﯿﻢ*ﺩﺭﯾﻐﺎ ﭘﺴﺮ...
بهروز یاسمی / آه اگر این شب بی سایه به پایان برسد - تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 5:57
با توام امشب و می ترسم از آن سان بی توکه پس از این شب و شب های فراوان بی توآه اگر این شب بی سایه به پایان برسدچه کنم با تب فردای هراسان بی توخوش به حال من خوشبخت سر افشان با توبد به حال من بدبخت پریشان بی توبا توام امشب و می خوانم از اندوه اتاقبهت فردا شب این کلبه حیران بی توتو نباشی و نریزی و نپاشی...
شعر گرگ درون فریدون مشیری - تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 12:42
xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 xa0xa0xa0xa0xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0xa0 گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم جارى است پیکارى بزرگروز و شب مابین این انسان و گرگزور بازو چاره این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیستاى بسا انسان رنجور و پریش...