حسین منزوی / دیری است دلم در به در و خانه به خانه - تاریخ: 1396/8/30 ساعت: 0:45
حسین منزوی : دیری است دلم در به در و خانه به خانهتا کی، به که یابد ز تو ای عشق نشانهxa0دانی که چه ئی از پس این در به دری ها؟خواب سحری در پی کابوس شبانهxa0از خون دلم بر ورق جان کلماتی استپیکی که دلم سوی تو کرده است روانهxa0با شور تو، خون می زند از سینه برون
نوشته ی سنگ قبر تعدادی از بزرگان تاریخ - تاریخ: 1396/8/30 ساعت: 0:45
متن سنگ قبر تعدادی از بزرگان تاریخ :#حافظبر سر تربت ما چون گذری همت خواهکه زیارتگه رندان جهان خواهد بود#سهراب_سپهریبه سراغ من اگر می آییدنرم و آهسته بیامبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من#کوروش_بزرگای انسان هر که باشی و از هر جا که بیاییمیدانم خو
شعر جالب مولانا در باره خاکسپاری و تشیع جنازه خودش - تاریخ: 1396/8/30 ساعت: 0:45
وصیت نامه جالب مولانا در باره خاکسپاری و تشیع جنازه خودش به روز مــرگ چــو تــابـوت مــن روان باشـد گمان مبر که مرا درد این جهان باشدبرای من مـگـری و مـگـو دریـــــغ دریــــــغبدوغ دیو در افتـــی دریــــــغ آن باشدجنازه ام چو بـبـیـنـــــی مگو فــراق
نجمه زارع / بین اینهمه آهن آلات پات گیر می کند - تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 21:26
شیرین من! xa0 بین اینهمه آهن آلات پات گیر می کند xa0xa0xa0xa0 با غشاء تو پالایش نشوم چکنم؟ بروم بمیرم گاز بدهم به عمق اندوه xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 برسم سم بزنم به جات که xa0xa0xa0xa0xa0xa0 شیرین من! xa0مورچه ها نیایند نبرندتxa0 به لانه هات دستم...
عبدالجبار کاکایی / اي نهان در اسم هاي مستعار - تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 21:26
xa0 اي نهان در اسم هاي مستعار اي دليل نام هايxa0 نامدار xa0 اي تو برهان جهان هست و نيست غير تو تسبيح دلها دست كيست؟ xa0 مُهر اللهُ صَمد، در جان تو قُل هواللهُ احد، برهان تو xa0 سر برآر از غيب تا گردد نهان xa0كرّ و فرّ طاغيان و ظالمان xa0 از لبت آواز ده، قد قامتي ذ
آرزو نوری / من بهمن ام همواره از کوهی سرازیر - تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 23:43
من بهمن ام همواره از کوهی سرازیرتو جاده ای با پیچ و خم های نفس گیر می غلطم و می لغزم و می ریزم از کوهبا سنگها و صخره های راه درگیر فکر رسیدن می کنم هر روز و هر شببا پا و با سر می دوم بی هیچ تاخیر اما در آن پایین به پای کوه سنگیتو داده ای دست خودت را
سیمین بهبهانی / یار من ، دلدار من ، غمخوار من - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 21:08
یار من ، دلدار من ، غمخوار منمایه ی امید قلب زار منxa0دوریت امشب روانم تیره کردلشکر غم را به جانم چیره کردxa0ز آتش اندوه ، جانم پاک سوختاین دل رنجیدهٔ غمناک سوختxa0روزگاری با تو روزی داشتمدر دل از عشق تو سوزی داشتمxa0چون شد آن ایام نغز دلپسند ؟چون شدی تو
لیلا_کسری (هدیه) / بگو در شبای تو چی میگذره - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 21:08
بگو در شبای تو چی میگذرهبی من از شبای تو کی میگذرهبی تو عمرم مثل آهنگ سکوتتوی لحظه های خالی میگذرهتو به میخونه نرو عزیز منمن تو دستای تو پیمونه می شمبا همه مستی و آشفتگیممن برای تو یه میخونه می شمبگو در شبای تو چی میگذرهبی من از شبای تو کی میگذرهدیگه
فریدون_مشیری / عمری مرا به مهر و وفا آزموده است - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 21:08
ای شب! به پاس صحبت دیرین، خدای رابا او بگو حکایت شب زنده داری امبا او بگو چه می کشم از درد اشتیاقشاید وفا کند، بشتابد به یاری ام....ای دل! چنان بنال که آن ماه نازنینآگه شود ز رنج من و عشق پاک منبا او بگو که مهر تو از دل نمی رودهر چند بسته مرگ کمر بر
حامد ابراهیم پور / همراه بادها به سفر رفتم - تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 5:03
همراه بادها به سفر رفتمتا سال های دور ِ مه آلودهخاکم همیشه تشنه و خونی بودتا بوده روزگار همین بوده.هم دوش بادها به سفر رفتممی سوخت زخم کنده ی من:تاریخهی قرن قرن قرن...عقب می رفتقالیچه ی پرنده ی من، تاریخ.هربار نعش آریوبرزن بوددر کوه های یخ زده ی خونی
شعر کامل تصنیف ببار ای بارون با صدای استاد محمد رضا شجریان - تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 5:03
ببار ای بارون ببار با دلم گریه کن، خون ببار در شبای تیره چون زلف یار بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون شعر کامل تصنیف ببار ای بارون با صدای استاد محمد رضا شجریانببار ای بارون بباربا دلم گریه کن، خون ببار در شبای تیره چون زلف یاربهر لیلی چو مجنون ببار..
استاد شهریار / شباب عمر عجب با شتاب می گذرد - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 16:43
شباب عمر عجب با شتاب می گذرد بدین شتاب خدایا شباب می گذرد شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد به چشم خود گذر عمر خویش می بینم نشسته ام لب جوئی و آب می گذرد
رضی الدین آرتیمانی / کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 16:43
رضی الدین آرتیمانی : کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد که باشم من که بر خونم چنان سروی میان بندد شوم قربان دمی صد ره کمان ابروانش را هلال ابرویم هر گه، که ترکش بر میان بندد تراوش میکند راز
اشعار اقبال لاهوری / پیام مشرق - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 16:43
نوای عشق را ساز است آدم کشاید راز و خود رازست آدم جهان او آفرید این خوبتر ساخت مگر با ایزد انباز است آدم اقبال لاهوری نه هر کس از محبت مایه دار است نه با هر کس محبت سازگار است بروید
مجتبی سپید / عابری می زده و دل زده از تزویرم - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 4:04
عابری می زده و دل زده از تزویرممستی و راستی از اهل قلم دلگیرمxa0شهرمن شهرهی شاعرکشی وشحنه گریستبه دلیلی که نمیدانمش اینجا گیرمxa0چه کسی دیده غم واقعیام را در شعرمن که مشهور غزلهای پر از تصویرمxa0شعر درد است و این درد به غایت دلچسباعتیادیست که ناجور به ا
داستان سیمرغ شاهنامه فردوسی - تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 2:51
درباره کنسرت سیمرغ:سیمرغ، که داستان زادن و بالیدن زال و همچنین دلباختگی او بر رودابه دختر مهراب شاه کابلی است، یکی از زیباترین و از نظر ساختاری پیچیدهترین بخشهای شاهنامه است. فردوسی در این داستان دغدغههای انسانی همچون بخت و سرنوشت و آز و ترس و بدن
حضرت مولانا / چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنی - تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 2:51
چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنینی به خدا که از دغل چشم فراز میکنیچشم ببستهای که تا خواب کنی حریف راچونک بخفت بر زرش دست دراز میکنیسلسلهای گشادهای دام ابد نهادهایبند کی سخت میکنی بند کی باز میکنیعاشق بیگناه را بهر ثواب میکشیبر سر گور
نصرت رحمانى / لعنت به تو ای هرزه ی منفور تبهکار - تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 14:28
لعنت به تو ای هرزه ی منفور تبهکارجانم همه در بزم سیاه تو تبه شدلعنت به تو هرجاییِ مطرود گنهکیشروزم همه در پای تو چون شام سیهشد□هر بوسهٔ ننگین تو داغیست به رویمنفرین شدهٔ ملت خویشم ز گناهتدیگر نه منم شاعر گمراه هوسبازگمگشته به تاریکی چشمان سیاهت□چو
عماد خراسانی / دامن از چنگ غم یار رها خواهم کرد - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 20:18
دامن از چنگ غم یار رها خواهم کردگره از کار دل خون شده وا خواهم کرددر دلی نیست نشانی ز وفا من هم نیزگر کند عمر وفا، ترک وفا خواهم کردxa0پای یک گل ننشینم که چنین خوار شومبعد از این رقص کنان کار صبا خواهم کرد حیف، عادت به وفا کرده دل خون شده امورنه می گفت
سهراب سپهری / روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد. - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 20:18
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد.در رگ ها نور خواهم ریخت. و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم، سیب سرخ خورشید. خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد. زن زیبای جذامی را، گوشواری دیگر خواهم بخشید. کور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ! دوره