حامد عسکری : نبودی؛ در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی !
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 7:32
حامد عسکری : نبودی؛ در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی !دو پلکم زخمی از شلاق باران شد، چه بارانی !صدایت کردم و سیبی به کف با دامنی آبیوزیدی بر لب ایوان و ایوان شد چه ایوانی !نبودی؛ بغض کردم حرفها را خودخوری کردمدلم ارگ است و ارگ از خشت؛ ویران شد چه ویرانی !یکی مثل منِ بدبخت در دام نگاه تویکی در تنگیِ ...
نصرت_رحمانی / آسان گريز من که زدامم رهيد و رفت
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 7:32
آسان گريز من که زدامم رهيد و رفتاز اين دل شکسته ندانم چه ديد و رفتپيچيدمش به پای تن خسته را چو خارچون سيل کند خار و به صحرا دويد و رفتگشتم چو آبگينه حبابی به روی آببادی شد و وزيد و دلم را دريد و رفتاو مرغ بال بستهی من بود و ای دريغبا بال بسته از لب بامم پريد و رفتبر دامنش سرشک و به لب بوسه ريختمخندي...
فاضل نظری : بهار پشت زمستان بهار پشت بهار
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 21:49
فاضل نظری : بهار پشت زمستان بهار پشت بهاردلم گرفت از این گردش و از این تکرار!نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلونگاه کردن وقتی که در نگاهت خار!اگر به شهر روی طعنه های رهگذراناگر به خانه بمانی غم در و دیوار!نمانده است تورا در کنار همراهیکه دوستان تو را می خرند بادینار!نه دوستان صفحاتی زهم پراکندهکه جمع ...
محمدرضا بداغی / ای آخرین ستاره در این آسمان کور
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 21:49
" ستاره "ای آخرین ستاره در این آسمان کور بر ما بتاب شعله ای از بازتاب نور بر ما که تشنه ایم به یک جرعه از خدا در بارگاه حضرت بت های نوظهور بر ما که از عشیره ی خود دور مانده ایم شیران بی اراده و یوزان لندهور ای روشنای دور ، کمی پیش تر بیا گرمی بده به قامت این خاک بی غرور بگذار در هوای تو پرواز بشکفد ...
پروین اعتصامی / هواى نفس چو ديويست تيره درونِ دل
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 21:49
شبى به مردُمك چشم طعنه زد مژگانكه چند بى سبب از بهر خلق كوشيدن هميشه بار جفا بردن و نياسودنهميشه رنج طلب كردن و نرنجيدن زنيك و زشت و گل و خار و مردم و حيوانتمام ديدن و از خويش هيچ ناديدن چو كارگر شده اى مزد سعى و رنج تو چيست؟بوقت كار ضروريست، كار سنجيدن ز بزم تيره ى خود روشنى دريغ مداركه روشنست از ا...
گوش تو حرف و درد دلم را کمی شنید
-
تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 17:17
با آه مینویسم و شاید به این امیدگوش تو حرف و درد دلم را کمی شنیدهوشی نمانده در سر اهل دلانِ شهرتا عطر و بوی موی تو در شهرمان وزیدمانند مرده ای شدم اما خیال توجانی دوباره داده وُ گویی نفس دمیدبا من بگو جواب سوالم،، که می شود؟؟عمری به سینه باشی و اما تو را ندید؟؟؟باران خوش طراوت دل لحظه ای ببینگل بوته...
حمید مصدق / خبر مرگ
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 6:42
گاه می اندیشم،خبر مرگ مرا با تو چه كس می گوید ؟آن زمان كه خبر مرگ مرااز كسی می شنوی، روی تو راكاشكی می دیدم .شانه بالا زدنت را،- بی قید -و تكان دادن دستت كه،- مهم نیست زیاد -و تكان دادن سر را كه،- عجیب ! عاقبت مرد ؟- افسوس !- كاشكی می دیدم !من به خود می گویم :« چه كسی باور كرد« جنگل جان مرا« آتش عشق...
داستان کوتاه از : تئودور_داستایوفسکی
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 6:42
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت، دندانهایی نامتناسب با گونههایش، موهای کم پشت و رنگ چهرهای تیره روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند .نقطه مقابل او دختری زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت . او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :میدونی زشت...
سعدی شیرازی / کاروانی شکر از مصر به شیراز آید
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 6:42
کاروانی شکر از مصر به شیراز آیداگر آن یار سفرکرده ما بازآید گو تو بازآی که گر خون منت درخوردستپیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدارچیست تا در نظر عاشق جانباز آید من خود این سنگ به جان میطلبیدم همه عمرکاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آید اگر این داغ جگرسوز که بر جان من...
شعر استاد رضا براهنی
-
تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 20:06
پرنده پر زد و با پرزدن تمامت خود را پراند در پروازشعاع قامت سرخ مثلثش در نور تناسخ همه اشكال هندسى در اوجتناسخ همه اشكال آسمانى بودگرفتمش كه نيفتد،به جاى افتادن،پريدپرنده پر زد و با پرزدن تمامت خود را پراند در پروازگرفتمش كه نيفتد، كه بالهايش راگرفتمش كه نيفتدبه جاى افتادن،پريد و پرزد و پرواز كردگرف...
علیرضا آذر : بـــه خودم آمدم انگار تویـــی در من بود
-
تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 20:06
علیرضا آذر : بـــه خودم آمدم انگار تویـــی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود آن به هر لحظهی تبدار تو پیوند منم آنقدر داغ به جانـــم کـــه دماوند منم با توام ای شعر … و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد و زمـــان چنبـــره زد کار به دستم بدهد من تورا دیدم و آرام به خاک افتادم و از آن روز کـــه ...
دکتر افشین یداللهی : آرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیم
-
تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 20:06
دکتر افشین یداللهی : آرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیمدر آتش و یخبندان، داغیم ولی سردیمداغیم، نمیفهمیم؛ تا فاجعه راهی نیستسردیم، نمیخواهیم از فاجعه برگردیماز مرهمِ یکدیگر تا زخمیِ هم بودن راهیست که بیمقصد، با عشق سفر کردیمشعریم و نمیخوانیم، شوقیم و نمیخواهیمچشمیم و نمیبینیم، سبزیم ولی زردیماین ف...
تکتم حسینی / گر چه دور خانه ام صدها نگهبان داشتم
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 15:03
گر چه دور خانه ام صدها نگهبان داشتمباز با غم رفت و آمد های پنهان داشتمگرچه تنها حربه ام اشک است حالا ، یک زمان_در نگاهم جنگجوهای فراوان داشتم...از همان روزی که آدم سیب را از من گرفتپا به پایش در دل تاریخ جریان داشتم..عشق با من بود.. لیلاوار یا سودابه وارخوب و بد.. اما به احساس خود ایمان داشتمداستانم...
سعدی شیرازی / امیدوار چنانم که کار بسته برآید
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 2:48
سعدی شیرازی : امیدوار چنانم که کار بسته برآیدوصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی ابروجواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید به رغم دشمنم ای دوست سایهای به سر آورکه موش کور نخواهد که آفتاب برآید گلم ز دست به دربرد روزگار مخالفامید هست که خارم ز پای هم به درآید گرم حیات بماند ...
اوحدی مراغه ای / آن ستمگر، که وفای مَنَش از یاد برفت
-
تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 15:55
آن ستمگر، که وفای مَنَش از یاد برفتآتش اندر منِ مِسکین زد و چون باد برفتگر چه میگفت که: از بند شما آزادمهمچنان بندهٔ آنیم، که آزاد برفتاو چو برخاست غم خود به نیابت بنشاندتا نگویی که: سپهر از بر بیداد برفتاز من خسته به شیرین که رسانَد خبری؟کز فراق تو چها بر سر فرهاد برفت!پیش ازین در دل من هر هوسی بگذ...
پابلو نرودا / ترجمه ی شعر خارجی
-
تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 15:55
ترکم مكنحتی برای يكروززانرو که بهانتظارايستگاهی متروك خواهم بودخالی از قطار.ترکم مكنحتی برای ساعتیکه دلتنگی، چون بارانیبه آوارم فرو خواهد ريختو غبارچون هالهای.جای پاهايت به شنهااميدم میدهدو مژگانت، آرامشم.عزيزترين!ترکم مكن، حتی برای ثانيهای.وقتی تو نيستیسرگردان، سرگشته اين سوال مداوممکه بازخواهی گشت...
حمید مصدق / محبوب من بيا
-
تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 15:55
[unable to retrieve full-text content]محبوب من بيا، تا اشتياق بانگ تو درجان خسته ام، شور و نشاط عشق بر انگيزد . من غرق مستي ام از تابش وجود تو در جام جان چني&#
منوچهر آتشی/ حلاج انگور بو
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 14:51
حلاج انگور بود پس از درخت دارش چیدند تا وعده اش شراب فراهم شود تاریخ عشق و شورش اندیشه را در عصر جهل هار ........عین القضات سیب سرخ جوانی بود پس از درخت دارش چیدند تا قصه گناه -آمیزش تلخی و شیرینی -در چرخه های شعر بگردد..تا ما امروز نیز با هر فشار ماشه حلاج و عین القضات ها مانند برگ پاییزی از شاخسار...
هوشنگ ابتهاج / سایه / بانگ نی
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 14:51
آن قَدَر از خواهشِ دل سوختمتا چنین بی خواهشی آموختمهر چه با من بود و از من بود نیستدست و دل تنگ است و آغوشم تهی ستصبرِ تلخم گر بر و باری ندادهرگزم اندوهِ نومیدی مبادپاره پاره از تنِ خود می بُرمآبی از خونِ دلِ خود می خورممن در این بازی چه بردم؟ باختمد
شعر کوچه فریدون مشیری
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 14:51
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشو