علیرضا آذر / حالا خورشید روبرومه - تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 20:43
حالا خورشید روبرومه، دیگه فصل سایه مُرده جاده ها دیگه تمومن، یکی تنهاییمو بُرده حالا باید باورم شه، آسمون ابری نداره دیگه فانوسی نمیخوام، ماهِ آسمون بیداره ((علیرضا آذر))
شعر طنز "امیرحسین خوشحال" - تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 20:43
شعر طنز سفر : به منظور صفا و عشق و حالی!سفر رفتیم یک شهر شمالی هوای شهر ما آلوده بود وهوای شهر آن ها بود عالی! پتو و سفره را برداشت مادرپدر هم توی دستش بود قالی لب دریا رسیدیم و نشستیمبه سختی جور شد یک جای خالی! نشد یک خانه یا ویلا بگیریم!( دلیلش نیست اصلا ضعف مالی!) دو ساعت بعد داداش بزرگمخرید از س
مهدی اخوان ثالث / ز ظلمت ِ رمیده خبر میدهد سحر - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 18:20
مهدی اخوان ثالث :ز ظلمت ِ رمیده خبر میدهد سحرشب رفت و با سپیده خبر میدهد سحر در چاه ِ بیم، امید به ماه ِ ندیده داشتو اینک ز مهر ِ دیده خبر میدهد سحر از اختر ِ شبان، رمهٔ شب رمید و رفتوز رفته و رمیده خبر میدهد سحر زنگار خورد جوشن ِ شب را، به نوشخنداز تیغ ِ آبدیده خبر میدهد سحر باز از حریق ِ بیشه
حامد ابراهیم پور / صدای گریه ی هم سلولی مان را نشنویم - تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 20:31
زندان آن زنمانتوی قرمزش بود زندان آن پلیس ها ماشین سیاه شان زندان پدرم کت و شلوار راه راهش بود که راه اداره را فراموش نمی کرد زندانی های زیادی در خیابان راه می روند با تلفن حرف می زنند سیگار می کشند مثلا آن زن زندانش آشپزخانه ی کوچکی ست یا آن مرد که زندانش را در آغوش گرفته و دنبال شیر خشک می گردد یا
سعدی / که چه شیرین لبست و دندانت - تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 20:31
آفرین خدای بر جانتکه چه شیرین لبست و دندانت هر که را گم شدست یوسف دلگو ببین در چه زنخدانت فتنه در پارس بر نمیخیزدمگر از چشمهای فتانت سرو اگر نیز آمدی و شدینرسیدی بگرد جولانت شب تو روز دیگران باشدکآفتابست در شبستانت تا کی ای بوستان روحانیگله از دست بوستانبانت بلبلانیم یک نفس بگذارتا بنالیم در گلستا
سارا سلماسی / می زنی در نرفته ای آقا - تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 20:31
سارا سلماسی : می زنی در نرفته ای آقاتا ابد با جنازه درگیریتا کجا رفته ای؛ولی هر شبپای تاوان لاشه می میریزنده در انجماد یک بسترمرگ را کرده ای هماغوشتفکر کن،تا کجای این قصه -زندگی می کند فراموشت.مرگ یعنی که زخم کاری بودوقت افتادنت به فحاشیچشم بستی ،شکنجه می شد در -"خفه شو ،گم شو ، احمقِ لاشی"رد شد از
روشنک آرامش / جاده هاي سياه يكطرفه - تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 20:31
خسته ام از هوايِ دل كندن از همه انتظار كشدارم جاده هاي سياه يكطرفه گفته بودم از عشق بيزارم خواب بودم شبيه خواب عدم خواب ...انگار من نبودم هيچ بوسه اي داغ روي پيشاني زدي و من هنوز بيدارم آمدي روزگار تاريكم نور باران شد از نفس هايت رفتي و من نكرده ام باور رفتنت را ،كه غرق انكارم قرص هاي مرا به من بدهي
فردریش نیچه / هیچ کس پرواز کردن را با پرواز کردن نمی آموزد - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 19:22
هر که می خواهد پرواز کردن بیاموزد ابتدا باید ایستادن و راه رفتن و دویدن و صعود کردن و رقصیدن را یاد بگیرد هیچ کس پرواز کردن را با پرواز کردن نمی آموزد xa0 فردریش نیچه
فریدون مشیری / تو به من خندیدی - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 19:22
فریدون مشیری : تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سال هاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق ا...
مولانا / بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست - تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 14:31
مولانا : بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوستبگشای لب که قند فراوانم آرزوستای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابرکان چهره مشعشع تابانم آرزوستبشنیدم از هوای تو آواز طبل بازباز آمدم که ساعد سلطانم آرزوستگفتی ز ناز بیش مرنجان مرا بروآن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوستوان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیستوان ناز و باز و ت
ایرج جنتی عطایی / تو کدوم خلیج سبزی که عمیق اما زلاله - تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 14:31
تو کدوم کوهی که خورشید از تو دست تو میتابهچشمه چشمه ابر ایثار روی سینه تو خوابه تو کدوم خلیج سبزی که عمیق اما زلالهمثل آینه پاک و روشن مهربون مثل خیاله کاش از اول میدونستم که تو صندوقچه قلبتکلیدی داری برای درهای همیشه بسته کاش از اول میدونستم که تو دستای نجیبتمرهمی داری برای زخم این همیشه خسته تو
محمد علی رستمی / رفتنت را اندکی باور کنم ... - تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 14:31
برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر
فريدون مشيري / سيه چشمي به کار عشق استاد - تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 14:31
[unable to retrieve full-text content] xa0 سيه چشمي به کار عشق استادمرا درس محبت ياد مي دادمرا از ياد برد آخر ولي من!!!بجز او عالمي را بردم از يادفريدون مشيري
شعرهای عماد خراسانی / عمادالدین حسین برقعی - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 4:42
چندی است تند، می گذریم از کنار همظاهر خموش و سرد و نهان بیقرار هم رخسار خود به سیلی می سرخ کرده ایمچون لاله ایم هر دو بدل داغدار هم او را غرور حسن و مرا طبع سربلنددیری است وا گذاشته در انتظار هم... چشم من و تو راز نهان فاش می کندتا کی نهان کنیم غم آشکار هم ای کاش آن کسان که بهشت آرزو کنندعاشق شوند و
صائب تبریزی / سیه مست جنونم، وادی و منزل نمیدانم - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 4:42
صائب تبریزی : سیه مست جنونم، وادی و منزل نمیدانمکنار دشت را از دامن محمل نمیدانمشکار لاغرم، مشاطگی از من نمیآیدنگارین کردن سرپنجهٔ قاتل نمیدانمسپندی را به تعلیم دل من نامزد گردانکه آداب نشست و خاست در محفل نمیدانم!بغیر از عقدهٔ دل کز گشادش عاجزم عاجزدگر هر عقده کید پیش من، مشکل نمیدانممن آن سی
امیر خسرو دهلوی / صد دل فتاده پیش به هر نیم گام تست - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 21:38
برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر
فاضل نظری / شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 21:38
xa0 گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشتتردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشتاز خیر هست و نیست دنیا به شوق دوستxa0می شد گذشت وسوسه اما نمی گذاشتاینقدر اگر معطل پرسش نمی شدمشاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشتدنیا مرا فروخت ولی كاش دست كمچون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشتشاید اگر تو نیز به دریا نمی زدیهرگز به این جزیر...
شـوق روزگار کودکی / شاعر: معینی کرمانشاهی - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 21:38
xa0 خواننده: علیرضا افتخاریآهنگساز: استاد علی تجویدیشاعر: معینی کرمانشاهی یادم آمـد، شـوق روزگار کودکیمـستی بهار کودکی رنگ گل جمال دیگر درچمن داشتآسمان جلای دیگر پیش من داشت شور وحـال کودکی برنگردد دریغـاقیــل وقال کودکی برنگردد دریغـا به چشـم من همه رنگی فریبـا بوددل دور از حسد من شکیبا بود نه مراس...
فاضل نظری / شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 19:20
فردا اگر بدون تو باید به سر شود فرقی نمی کند شب من کی سحر شود شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود رنج فراق هست و امید وصال نیست این هست و نیست کاش که زیر و زبر شود رازی نهفته در پس حرفی نگفته است مگذار درددل کنم و دردسر شود ای زخمِ دلخراش لب از خون دل ببند دیگر قرار نیست کس
حنظله_ربانی / هیهات که خود را بفروشم ای عشق ! - تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 21:33
برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر