#یدالله_گودرزی / یک شعر از بَر کن، میانِ زندگی سَر کن - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
ازقاب خود بیرون بزن! یک شعراز بَرکنیک شعر از بَر کن، میانِ زندگی سَر کنبا چرخ ِ بازیگر که دارد بازی ِ بسیارمثل خودش بازی کن و کاری برابر کنهر صحنه از این زندگی، یک شُعبده داردفکرِ کلاه ِ بوقی و سِحر و کبوتر کن !این زندگی تصویری ازخوبیّ ُ وناخوبی استمثلِ نمایش، قصه ای از دیو و دلبر کنتو آخرین بازیگری...
سالمندی در شعر شاعران پارسی - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
عشق سالمندی در شعر شاعران پارسی؛«این شتری است که در خانه هر کسی میخوابد». حتماً شما نیز این جمله را بسیار شنیدهاید، چرا که مصادیق مختلفی دارد، یکی از آنها پیری است که به گفته صائب:مخند ای نوجوان، زن
عاکف خراسانی / به زندگی نشدی پس به مرگ یارم باش - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
به گاه مرگ بیا یک نفس کنارم باشبه زندگی نشدی پس به مرگ یارم باشبیا و دست مرا در میان دست بگیردمی قرار ده جان بی قرارم باشبیا کنار من و انتهای کارم بینبیا و شاهد این حال و روز زارم باشبیا که عمر همه بی
تک بیتی های ناب - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
خویش را گم کرده ام در سنگلاخ زندگی !!!هرچه می گردم نمی دانم کجا افتاده ام( فاضل نظری )xa0xa0ما را برای در به دری آفریده اندهی می رویم و جاده به جایی نمی رسد( حسین طاهری )xa0xa0حافظا تکیه به ایام چو سهو است و
شهاب_گودرزی / دعا - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
خدایا ! خانه ای ویران نمانَدزمین ِ خُشک، بی باران نَمانَددلی سرگشته، بی ایمان نمانَدالهی سُفره ای بی نان نَمانَد !#دکتر_شهاب_گودرزی
محمدرضا شفیعیکدکنی m فرخ تمیمی - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
محمدرضا شفیعیکدکنی:بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگارا ای بهار ژرف به دیگر روز و دیگر سال تو میآیی و باران در رکابت xa0مژدهی دیدار و بیداریتو میآیی و همراهت xa0شمیم و شرم شبگیران xa0و لبخند جوانهها که میر
حمید مصدق / می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری! - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
xa0در میان من و تو فاصله هاستگاه می اندیشم،- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!تو توانایی بخشش داریدستهای تو توانایی آن را دارد- که مرازندگانی بخشدچشم های تو به من می بخشدشورِ عشق و مستیو تو چون
عاکف خراسانی / جور و جفا می کنی مهر و وفا می کنم - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
رفتم اگر خسته ای از من و دیدار منxa0می روم و می رود زحمت بسیار منxa0xa0عشق ندا می دهد ترک سر آنگه قدمxa0پر خَم خونین بود راه به هنجار منxa0xa0این همه را مشتری کشته پس از دیگریxa0هیچ مبدّل نشد رونق بازار منxa0xa0هر چه ک
آرش شفاعی / تقصیر تو شد شعرم اگر مسأله ساز است - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
تقصیر تو شد شعرم اگر مسأله xadساز استزیبایـــیxa0 تــــوxa0 بیشxadتر از حدّ مجــــاز استهرچند که پوشیده غزل گفتهxad ام از توگفتند به اصلاحیه ی تازه نیـــاز استگفتند و ندیدند کـــــه آتش نفســـم منحتّی هوس بوسه
شعر عروضی انگلیسی برپایه ی معیارهای شعر فارسی - تاریخ: 1398/4/12 ساعت: 10:42
نام شعر: Tell me، قالب: غزل، وزن: فاعلاتن مفاعلن فعلنI'm keen on what beauty you tell meWhat do you want me to do? Tell meI'm telling you about the eage essI'm eager to listen to you. Tell meLet me sow your beauty in my eyeWatch me and "What a good view!" Tell meI do love you. You are the love, my l...
ژاله اصفهانی - تاریخ: 1398/4/12 ساعت: 10:42
بشکفد بار دگر لاله رنگین مرادغنچه سرخ فرو بسته دل باز شودمن نگویم که بهاری که گذشت آید بازروزگاری که به سر آمده آغاز شودروزگار دگری هست و بهاران دگرشاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاترلیک هرگز نپسن
شعر نابستانی - تاریخ: 1398/4/12 ساعت: 10:42
خوشترین ایام من دردوران قدیمبودفصل تعطیلی تابستانمسیرروستای پدرمی رفتمشادوخندان اندرآن باغ بزرگ روستاهمره بادوستان میگشتمهرطرف سبزه وگل میدیدمهرطرف گل به چمن میدیدمگلای خوشبورامیچیدممیان آنهمه گل .من
بهمن صباغ زاده : برادر! خــون تو از سینه ی من می زند بیرون - تاریخ: 1398/4/4 ساعت: 16:54
بهمن صباغ زاده :xa0برادر! خــون تو از سینه ی من می زند بیرونxa0بمان در خانه ات ، جلاد گردن می زند بیرونxa0سپر برداشتن را گازِ اشک آور نمی فهمدxa0زِرِه سودی ندارد ، تیر از تن می زند بیرونxa0نگیــــری خــــرده بـ
بیژن ترقی : به رهی دیدم برگ خزان - تاریخ: 1398/4/4 ساعت: 16:54
بیژن ترقی :xa0به رهی دیدم برگ خزان xa0 xa0 xa0پژمرده ز بیداد زمان xa0 xa0 xa0کز شاخه جدا بودxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0....................xa0چو زگلشن روکرده نهان xa0 xa0 در رهگذرش بادخزان xa0 xa0 چـون پیک بلا
فریدون مشیری / سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام - تاریخ: 1398/4/4 ساعت: 16:54
من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ،سیب دندان زده از دست تو افتاد زمینباغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ،چال اگر در دل آن صورت کنعانی هستبی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ،شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستندمن به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ،این همه تند مرو شعر مرا خسته م...
:فاضل نظری /خودشناسی قدم اول عاشق شدن است - تاریخ: 1398/4/4 ساعت: 16:54
گرچه چشمان تو جز از پی زیبایی نیستدل بکن! آینه این قدر تماشایی نیستحاصل خیره در آیینه شدنها آیادو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!بی سبب تا لب دریا مکشان قایق راقایقت را بشکن! روح تو دریایی نیستآه در آینه
قصه ی عشقِ غم انگیز، نمی فهمیدیم! - تاریخ: 1398/4/4 ساعت: 16:54
قصه ی عشقِ غم انگیز، نمی فهمیدیم!وسعت حادثه را نیز نمی فهمیدیمxa0زرد بودیم همه عمر ، ولی تا گفتند:علّت زردی پاییز؟ نمی فهمیدیم!xa0نه ، نشد غارت یک دل بکنیم انگاریما به اندازه ی چنگیز نمی فهمیدیم!xa0سالها در
مجموعه ای از بهترین اشعار کارو دردریان - تاریخ: 1398/4/4 ساعت: 16:54
کارو دردریان**********جز مسخره نیست، عشق تا بوده و هستبا مسخرگی، جهانی انداخته دستای کاش که در دل طبیعت میمرداین طفل حرامزاده، از روز الستکارو دردریان**********صد بار شدم عاشق و مردم صد بارتابوت خودم
محمد علی رضا پور / صاعقه، چشم بر زمین می دوخت - تاریخ: 1398/4/4 ساعت: 16:54
محمد علی رضا پور(قالب شعری سروش)صاعقه، چشم بر زمین می دوخت/چشمکی زد. تمامِ جنگل سوخت/عشق، آتش در این میان افروخت/با دلِ کوچکی چه خواهد کرد؟//کوه وقتی سفید می پوشد/در دل من امید می جوشد/یادِ فردای جلگه
ابوالقاسم حالت /مسکین به خانه رفت شب ودید مسکنش - تاریخ: 1398/4/4 ساعت: 16:54
ابوالقاسم حالت ( هدهد میرزا )xa0xa0مسکین به خانه رفت شب ودید مسکنشتاریک و روشن است ز نورضعیف شمع شد شاد و گشت گرم تماشا همین که دیدبرگرد شمع دو سه پروانه اند جمع از روی شوق زوجه ی خود را به پیش خواند گفتا