لیلا کردبچه /سنگ شده ام
-
تاریخ: 1398/4/4 ساعت: 16:54
لیلا کردبچه :سنگ شده امو برای تراشیدنِ شاعری از سنگ هممردِ میدان نیستیسنگ شدهامو کلاغها هر بلایی که خواستند، تکهتکه بر سرم بیاورنداگر قلب این مجسمهxa0 یکبارِ دیگر بتپد.
محمدعلی رستمی / خیال خام وصالت
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:46
برون نمی رود از دل خیال خام وصالتاگر چه رفته وصالت ولی خوشم به خیالتxa0شبیه معجزه هستی پر از سوال و معماهنوز مانده به ذهنم جواب خیل سوالتxa0به پشت شهر تو مانده نزاع ماهی و دریادرون شهر تو یک کس نمی رسد به
رسول یونان / به دست های تو فکر می کنم
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:46
دست های تویادگاری هایی شگفت انگیزنداز سکونت ماه بر خاکوقتی زندگی تاریک می شودبه دست های تو فکر می کنموقتی کارها گره می خورنددرها باز نمی شوندبه دست های تو فکر می کنمxa0دست های توبال هایی منندبرای فرار ا
من با تو از شوکت نسیم سخن گفتم.
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:46
من با تو از تمام درهای بسته که روزی باز خواهد شد _ شکوفههای نارنج،من با تو از شوکت نسیم سخن گفتم.هلیا، ژرف ترین پاک روبیها پیمانی ست با باد.بگذار باد بروبَد.بگذار که رستنیها به دست خویش برویند.از ت
چشم هایم را در تاریکی جا گذاشته ام
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:46
دلم شبیه تلگراف خانه ای دور افتادهمدام در انتظار ضربه های پیام توسیم های رابطه را چک می کندمبادا جایی قطع شودمبادا کلمه ای از قلم بیفتدچشم هایم را در تاریکی جا گذاشته امنزدیک تَر بیامی خواهم چشم هایت
رودکی / بی روی تو خورشید جهانسوز مباد
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:46
بی روی تو خورشید جهانسوز مبادهم بیتو چراغ عالم افروز مبادxa0با وصل تو کس چو من بد آموز مبادروزی که ترا نبینم آن روز مبادxa0"رودکی"
شعر زلال انتظار از دادا
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:46
شعر زلال انتظار از دادا :.چقدر این جمعه دلگیرمشبیــه ابــر بـا هـر بـاد درگیـــــرمگهی بر کـوه می کوبـم خـودم را گاه بر دریـاگـه از داغ غمش در حـال تبخیـرمیتیــم و زار مـی میــرم*اگر این چشم تر گرددبرایــم جمعه چون روز پــدر گردد؟!یکی یعقوب وار آنگاه بر گوشم چنین گفتا:که صد البتّه با خون جگر گرددمگر...
حالا چهگونه پنهانَت کنم؟! "رضا کاظمی"
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:46
تو را پنهان میخواستمنگاهَت را در رگ رگِ جانم پنهان کردم؛اما از چشمانم به بیرون راه کشیدنامَت را پنهانترآنکه با دل نگفتماما بادها از خاکها و خاکریزها گذشتندو بذر نام تو را بر گسترهی تمامِ زمین
یدالله گودرزی / زخم های روحِ من افزونتر از باران شُدند
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:46
با زرنگی، خویش را بر قلبِ من نزدیک کنکُلت را بردار و بر پیشانی ام شلّیک کن !عشق ما دارَد به نفرت می رسد، کاری بکنآخرین سوسوی این فانوس را تاریک کن !دارد این کابوسِ بی پایان به آخر می رسدکمتر این احساسِ مادرمُرده را تحریک کن!عشق را با دُشمنی کردن یکی پنداشتیفرقِ این دو واژه را از یکدگر تفکیک کنزخم ها...
شعر زلال در وصف معلم
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:46
ای معلّم ای عزیزای همیشه با جهالت در ستیزروزگارت آفتابی باد و دنیایت زلالتا قلم شد دست تو از تیغ، تیزگشت تاریکی مریض*روشنی دادی مراتربیت کردی در آبادی مرابا سه بخش «آ» و«زا» و«دی» گشودم بال و پردادی آ
محسن شیخی / شاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفت
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:46
محسن شیخیشاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفتشعر کبوتر با کبوتر باز .... یادش رفتپرواز گیسوی رهایت را کبوتر دیدشرمنده شد از کار خود ، پرواز یادش رفتچشمان تو مانند دریایی جدا از همموسی تو را وقتی که دی
صائب تبریزی / وعده ی وصال
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 19:26
در گوش عشق بازان چون وعده ی وصالیم xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 در چشم می پرستانxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 چون قطره ی شرابیمxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 ( صائب تبریزی)
پروین اعتصامی / پندی چند
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 19:26
کسی که بر سر نرد جهان قمار نکردسیاه روزی و بدنامی اختیار نکردxa0خوش آنکه از گل مسموم باغ دهر رمیدبرفق گر نظری کرد جز به خار نکردپروین اعتصامیxa0
وحشی بافقی / دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 19:00
دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد xa0 من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد xa0 همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که نخل ح
محمد رفیعی / ديگر به هيچ چيزِ تو مشتاق نيستم
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 19:00
xa0 ديگر به هيچ چيزِ تو مشتاق نيستم عكسِ تو هستم و به تو الصاق نيستم xa0 بالا نگه ندار مرا بيش ازين كه من ديوارهای سستِ تورا طاق نيستم محمد رفیعی
فاضل نظری / روزگارت خوش که از میخانه مسجد ساختی
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 19:00
با لب سُرخت مرا یاد خدا انداختی روزگارت خوش که از میخانه مسجد ساختی روی ماه خویش را در برکه میدیدی ولی سهم ماهیهای عاشق را چه خوش پرداختی ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم بد نبود ای دوست گاهی هم
لیلا حیدری / آدم و حوا
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 19:00
xa0 يک جفت چشم شرقی و موهای بندری يک آسمان ستاره پر از آدم و ... پری xa0 حوا کجاست ؟ رفته کنار درخت سيبxa0 تا اينکه باز پر کند از سيب روسری xa0 آنجا دوباره «حضرت گندم» xa0نشسته استxa0 بايد که چشم بسته از آن خوشه
صالح دُروند / هر تارِ موی تو غزلی عاشقانه است
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 19:00
xa0 موی تو لشگری xadست برای ستمگریت پیداست موی مشکی xadات از زیر روسریت xa0xa0xa0 محصول قرن چندم هجریxad ست قامتتxa0 شاعر شده xadست رودکی از لهجهxad ی دریت xa0xa0xa0 می xadداد طعمِ چند تمشکِ رسیده راxa0 لبxad هام در برابرِ انگورِ عس
دادا بیلوردی / شعر زلال برف
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 19:00
برف میبارید و منماتxa0 وxa0 حیرانxa0 برxa0 سپیدیِxa0 چمنمی شدمxa0 غـرقِxa0 تـماشـایxa0 جهـان ِ خـویشتـنبیگمان پوسیده خواهد گشت تنروزگاری در کفن*برف می بارید و بازغنچهxa0 می نالیدxa0 ازxa0 سوز ِxa0 اَیـازمویxa0 اسپیدِxa0 سرمxa0 می دادxa0 بویxa0 مرگxa0 رانصف شبxa0 منxa0 درxa0 تقلّا و نیازیاسمن در خواب...
جلال حاجی زاده / هر روز پرنده ی مرده ای پرواز می کند
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 19:00
xa0 به پاس بودنتهر روز پرنده ی مرده ای پرواز می کندقفسی می شکند و به تعداد میله های قفسنرگس می روید. در انبوه پرندگان مردهدیوانه ترینشان منم سینه ام از شوق آزادی سرخ است و طولانی ترین نامه تاریخ را به پ