ابوالقاسم حالت / سنگ تفرقه
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 14:15
ابوالقاسم حالت / سنگ تفرقه ------------------------------------------------------------پری رخی که ز من بوسه ای مضایقه دارددگر برای چه با من سر معاشقه دارد ؟.به جان رسیدم و دارم ز تنگی ِ قفس ِ خودهمان ملال که گردن ز تنگی یقه دارد .سخن مکن به برِ من ز کاخ ابیض و مجلسکه دل ، به جان تو نفرت از این دو من...
عماد خراسانی : دم به دم حلقه اين دام شود تنگتر و من
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 18:42
عماد خراسانی : دم به دم حلقه اين دام شود تنگتر و من دست و پايي نزنم خود ز كمندت نرهانم سرپر شور مرا نه شبي اي دوست به دامان تو شوي فتنه ساز دلم و سوز نهانمساز بشكسته ام و طائر پر بسته نگاراعجبي نيست كه اين گونه غم افزاست فغانم نكته عشق ز من پرس به يك بوسه كه داني پير اين دير جهان مست كنم گر چه جوانم...
یدالله_گودرزی / شعر شب یلدا
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 18:42
پاییزِ برگریزمانند یک مسافر ِغمگیناز کوچه های ابریِ آذرعبور کردو کوله بار ِ رنگیِ خود رابر دوشِ خُشکِ درختان نهادپاییز برگریزبا گامهای ریزاز روی سنگفرشِ زردِ خیابان گذشتبا مهرِ مهربان وداع کردو دستِ آبیِ آبان رابا خود گرفت و بُردپاییز برگریز گذر کرد و بعد از آنباراندر بُهت ِسردِ پنجره ها یخ زدصحرادر...
عماد خراسانی :من که بودم؟ یا چه بودم؟ یا چه هستم؟ یا چه کردم؟
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 18:42
عماد خراسانی : اشکها آهسته ملغزند بر رخسار زردم آرزو دارم روم جایی که دیگر بر نگردم شاه مرغان چمن بودم ولی چون بوم بیدل ناله ای گر داشتم در گوشه ی ویرانه کردم روز وشبها رهسپر گشتند و افزودند دائم شامها داغی به داغم روزها دردی به دردم عهد کردم این پریشانی دگر با کس نگویم گفت آخر با تو دردم اشک گرم و ...
صائب تبریزی : حُسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 18:42
صائب تبریزی : حُسن تو باده ای است که شرم است شیشه اشخال تو دانه ای است که دام است ریشه اشروی تو آتشی است که زلف است دود اوشیری است غمزه ی تو که دلهاست بیشه اشسروی است قامت تو که از جای می کنددر هر دلی که پنجه فرو برد ریشه اشدست از هنر چگونه نشوید کسی به خون؟فرهاد را ز وای درآورد تیشه اشچون اختیار پی...
فصیح_الزمان_شیرازى_(رضوانى) / همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویى
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 18:42
همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویىچه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویى؟!به كسى جمال خود را ننمودهu200fیى و بینمهمه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى!غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلمتو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویى!به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مویمشدهu200f ام ز ناله، نالى، شد...
شعری برای صلح و آزادی / شعر ضد جنگ و خونریزی
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 18:42
در خموشی همه صلح است، نه جنگ است اینجاغنچه شو، دامن آرام به چنگ است اینجاچشم بربند،گرت ذوق تماشایی هستصافی آینه درکسوت زنگ است اینجاگر دلت ره ندهد جرم سیهبختی تستخانهٔ آینه بر روی که تنگ است اینجاطایر عیش مقیم قفس حیرانیستمگذر ازگلشن تصویرکه رنگ استاینجادرره عشق ز دل فکر سلامت غلط استگرهمهسنگبود شیش...
علیرضا بدیع / ﺟﺒﺮﯾﯿﻠﻢ ﭘﺮ ﺯﺩ ﺍﺯ ﺑﺎﻣﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 12:40
علیرضا بدیع : ﺟﺒﺮﯾﯿﻠﻢ ﭘﺮ ﺯﺩ ﺍﺯ ﺑﺎﻣﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﯾﺎﺭ ﻏﺎﺭﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﺤﺮﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺑﺮ ﺳﺮ ﮔﻠﺪﺳﺘﻪ ﺍﺵ ﺗﻮﺭﺍﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ! ﺁﻩ!ﻣﺴﺠﺪﯼ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﺮﺗﻊ ﺍﻧﮕﻮﺭﻫﺎﯼ ﻧﻮﺑﺮ ﺍﺳﺖﭼﻮﻥ ﺣﻼﻝ ﻣﻦ ﻧﺸﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺮﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺷﻌﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ، ﺧﺎﻣﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖﺩﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﻓﺸﺎﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺩﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺷﻤﺸﯿﺮ...
فریدون مشیری : من سکوت خویش را گم کرده ام
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 12:40
فریدون مشیری : من سکوت خویش را گم کرده املاجرم در این هیاهو گم شدممن که خود افسانه می پرداختمعاقبت افسانه مردم شدمای سکوت ای مادر فریاد هاساز جانم از تو پر آوازه بودتا در آغوش تو ، راهی داشتمچون شراب کهنه شعرم تازه بوددر پناهت برگ و بار من شکفتتو مرا بردی به شهر یاد هامن ندیدم خوشتر از جادوی توای سک...
نادر ابراهیمی : قهر، زبان استیصال است.
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 12:40
نادر ابراهیمی : u200d قهر، xa0زبان استیصال است. قهر، پرتابِ کدورتهاست به ورطهی سکوتِ موقت،واین کاری است که به کدورت، ضخامتی آزارنده میدهد!xa0قهر،دو قفله کردن دری است که به اجبار، xa0زمانی بعد، باید گشوده شود!و هر چه تعداد قفل ها بیشتر باشد، و چفت و بستها محکمتر، اين در، ناگزير با خشونتِ بیشتر گشوده ...
شفیعی کدکنی : ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 12:40
شفیعی کدکنی : ای مهربان تر از برگ در بوسه های بارانبیداری ستاره در چشم جویبارانxa0آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحللبخند گاه گاهت صبح ستاره بارانxa0بازا که در هوایت خاموشی جنونمفریاد ها برانگیخت از سنگ کوه سارانxa0ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریزکاین گونه فرصت از کف دادند بی شمارانxa0گفتی: به روزگار...
مرجان بیگی فر : بعد از این هرچه بگویید،جوابم شعر است
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 12:40
مرجان بیگی فر : بعد از این هرچه بگویید،جوابم شعر استشاکی ام از همه و حرف حسابم شعر استمن همان خسته ی بی حوصله ی غم زده امآدم بد قلقی که رگ خوابم شعر استفکر پرواز ندارم به سرم هیچ زمانتا که در دام شما ارزن و آبم شعر استرنگ و رو رفته ترین کاشی معماری هامزرق و برق و همه ی رنگ و لعابم شعر استخشت در خشت ...
میرزاده عشقی : غزل «دزد پاتختی»
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 11:41
میرزاده عشقی : غزل «دزد پاتختی»هزار بار مرا مرگ به از این سختی استبرای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی استگذشت عمر به جان کندن، ای خدا مُردمزدست این همه جان کندن، این چه جانسختی استرسید جان به لبم، هر چه دست و پا کردمبرون نشد، دگر این منتهای بدبختی استرجال ما همه دزدند و دزد، بدنام استکه دزد گردنه، بدنامِ د...
محمد حسین بهجت تبریزی / شهریار : چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 11:41
محمد حسین بهجت تبریزی / شهریار : چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیمخون کند خاطر من خاطره عهد قدیمچه شدن آن طره پیوند دل و جان که دگردل بشکسته عاشق ننوازد به نسیمآن دل بازتر از دست کریمم یاربچون پسندی که شود تنگتر از چشم لئیمعهد طفلی چو بیاد آرم و دامان پدربارم از دیده به دامان همه درهای یتیمیاد ب...
مولای جان مولانا : روزها فکر من این است و همه شب سخنم
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 11:41
مولای جان مولانا : روزها فکر من این است و همه شب سخنمکه چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟به کجا می روم آخر ننمایی وطنممانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرایا چه بوده است مراد وی از این ساختنمxa0جان که از عالم علویست یقین میدانمرخت خود باز برآنم که همانجا فکنممرغ باغ ملکوتم...
شمس لنگرودی / صبح سوار بر قطار ستارگان سحرگاهی از راه رسید
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 22:52
[unable to retrieve full-text content]صبحسوار بر قطار ستارگان سحرگاهی از راه رسیدتو نیامدیگنجشک های منتظردور خانه ی من نشستندو به هر سایه به خود لرزیدندتو نیامدیشعر از دلم به دهانماز لب هایم به دلم پر کشیدتو نیامدیشمس لنگرودی
سیمین بهبهانی/ محبوبِ من! نگاه دو چشم تو
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 22:52
سیمین بهبهانی : محبوبِ من! نگاه دو چشم توآشوب زای و وسوسه انگیزستمطبوع و دلپذیر و طرب افزاستخورشید گرم نیمه ی پاییزستاز روزن دو چشم تو می بینمآن عالمی که دلکش و دلخواه استافسوس می خورم که چرا دستماز دامن امید تو کوتاه استایینه ی ِدو چشم درخشانتراز مرا به من بنماید باز؛یعنی شعاع مهر که در من هستاز چش...
حمید مصدق : مرا با سوز جان بگذار و بگذر
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 22:52
حمید مصدق : مرا با سوز جان بگذار و بگذراسیر و ناتوان بگذار و بگذرچو شمعی سوختم از آتش عشقمرا آتش به جان بگذار و بگذردلی چون لاله بی داغ غمت نیستبر این دل هم نشان بگذار و بگذرمرا با یک جهان اندوه جانسوزتو ای نامهربان بگذار و بگذردو چشمی را که مفتون رخت بودکنون گوهرفشان بگذار و بگذردر افتادم به گرداب ...
رهی معیری / ندانم کان مه نامهربان، یادم کند یا نه؟
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 22:52
ندانم کان مه نامهربان، یادم کند یا نه؟فریبانگیز من، با وعدهای شادم کند یا نه؟خرابم آنچنان، کز باده هم تسکین نمییابملبِ گرمی شود پیدا که آبادم کند یا نه؟صبا از من پیامی ده، به آن صیاد سنگین دل:که تا گل در چمن باقی است، آزادم کند یا نه؟من از یاد عزیزان، یک نفس غافل نیم امانمیدانم که بعد از من، کسی یاد...
ملک الشعرای بهار / برشو ای رایت روز از در شرق
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 7:32
ملک الشعرای بهار : برشو ای رایت روز از در شرقبشکف ای غنچهٔ صبح از بر کوهدهر را تاج زر آویز به فرقکامدم زین شب مظلم بهستوهای شب موحش انده گستراندک احسان و فراوان ستمیمطلع یأس و هراسی تو مگرسحر حشر و غروب عدمیتو شنیدی که منم برخی شبآری اما نه چنان ابراندودبیفروغ مه و نور کوکبچون یکی زنگی انگشتآلودماه ...